{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به‌شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم و از ايده‌ها و داستان‌ه

به‌شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم و از ايده‌ها و داستان‌هايى كه تو سرمه واسه‌ش بگم. تلفن رو برداشتم تا شماره‌اى بگيرم اما هيچ‌كس رو نداشتم، دفترچه تلفن من پر از اسم‌هاى جور واجوره، اما وقتى دنبال كسى مى‌گردم تا بتونم چند کلمه‌ای باهاش حرف بزنم، می‌بينم كه به‌صورت مفتضحانه‌اى هيچ‌كس رو ندارم، و اون اعدادى كه جلوى اسم‌ها نوشته شده مثل اعدادى که روى یک چک بی‌محل نوشته شده باشه، بی‌ارزش و مسخره‌ان.
دیدگاه ها (۰)

store

یه قسمتی تو کتاب قهوه سرد آقای نویسنده هست که می‌گه عشق مثل ...

یه کتابی هست به اسمِ کمدیِ منطقی.یه دیالوگ داشت که میگفت:" ه...

STORE

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁴ | پارتـ ⁴🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط