{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
پارت ۷۱《فصل دوم پارت ۳۱》
انیا :من ....یعنی انیا.....میخواد کاری کنه که از همستر نترسی
دامیان :جیییی
انیا :آره انیا کمکت میکنه
انیا توی ذهنش :اینجوری اون به انیاتوی معلمان ویژه رای میده و بعد بومم انیا یه استلا میگیره و بعدش اینجوری یه دونه استلا میمونه برای دیدن رئیس ترسناک
نکته:انیا نمیدونه دامیان جاسوس و دامیان نمیدونه انیا قاتله هرآنچه که دامیان تمام راز های انیا رو میدونه اما این یکی و نه
دیترس از اون بشت مشت ها اومد بیرون و داد زد :،اخجون حالا دیگه میتونم همستر بخرم
دامیان :خفه شو بابا تو از کجا بیدا شد ...هوف باشه ولی حتی به اون کله خرگوشی جیزی نمیگی
انیا :انیا دهن لق نیست
دامیان :کی کمکم میکنی؟؟
انیا :امممم
دامیان :بیخیال تو شلوارت هم نمیتونی بکشی بالا میخوای به من کمک کنی؟؟
دیترس:عمو من اینجاهستما خودت گفتی باید با زن ها جلوم رسمی حرف بزنی
دامیان :بس برو گمشو دیگه 《با داد》
دیترس که شاشیده بود تو شلوارش :آ...آره اره خدافظ
دیترس رفت
انیا :اممم آها امروز ساعت ۳ ظهر بارک حیواناتتت
دامیان :هییی خدایا ببین به کجا رسیدم مجبورم با این برم بارک
انیا :،هه سرنوشت من و بسر دوم بهم گره خورده 《با قیافه ی احمقانه》
دامیان قرمز شده:جی میگی بابا اع م..من مجبورم با تو بیام بارک اسکل
انیا :،از خداتم باشه
اتمام مدرسه

خانه ی فورجر ها:
ویو انیا :
انیا :بابایی مامانی انیا داره میره
یور :،خوش بگذره انیا چان
لوید :مواظب باش خراب کاری نکنی ....هم خوش بگذره
لوید توی ذهنش :،هه تعقیبش کنم؟معلومه که میکنم
انیا توی ذهنش :بابایی میخواد تعقیبمون کنه اوضاع خیطه
آنیا رفت

خانه ی دزموند ها:
ویو دامیان :
دامیان :،من دارم میرم دیترس خونه رو به گوه نکشیا
دیترس:باشه باشه به گوه نمیکشم
دامیان :هم بسر خوبی باشیا خداحافظ
دیترس :خداحافظ
بعد از این که دامیان در و بست
دیترس با خودش :انشاله بایه همستر میای ولس صبر کن اگه عمو بخواد همستر و انتخاب کنه ....هم عمو بد سلیقه ی بهتره تعقیبش کنم هروقت رفت از بشت بوته ها میگم جی جینگ من تعقیبتون کردم بس همسترو خودم انتخاب می‌کنم شاید یه کم کتک بخورم ولی عمو دامیان همیشه این و میگی ولی عمل نمیکنه خب منم دارم میام عموو
دیترس هم اون هارو تعقیب کرد

بارک حیوانات:
ویو انیا و دامیان :
انیا :خب بیا شروع کنیم
انیا یه همستر و با خودش اجاره ای آورده که توی قفسه
انیا با لبخند های معروفش:درش بیار .
دامیان :ج...جیو؟؟؟!!
انیا :،همسترو دیگه ....همسترو از تو قفس درش بیار
دامیان :آها
دامیان با هزار تا عرق و استرس میخواست به همستره دست بزنه
دامیان :نهههه من نمیتونمممم
انیا :هیس میخوای همه عالم و آدم خبر دار کنی
دامیان :نه
انیا :واسه ی جی از همستر می‌ترسی بسر دوم ؟
دامیان :،خب از گفتنش هم میترس
انیا :بگو بابا راحت باش
اونها روی یه نیمکت نشستن
دامیان :آره سوال اینه که من جرا از همستر میترسم و جوابش خب من..............


من باز بیدار شدم دارم میپارتم یو هاهاها
دیدگاه ها (۷)

قیافه ی انیا همونجایی که گفت سرنوشت من و بسر دووم بهم گره خو...

واییی یکی دیگه مونده تا صدتاییییی من از ذوق مرگیدم جور کنید ...

لوید گوگول 😂😂🗿 جوجو جقدر اینجا جوجولی بود

کله پوک صورتی✨️ پارت ۷۰ 《فصل دوم پارت ۳۰ 》انیا داشت میرفت بی...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۵۱《فصل دوم پارت ۹》بله اون کسی که از جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط