کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۵۱《فصل دوم پارت ۹》
بله اون کسی که از جمعیت جلو زده بود کالورا بود همون دوست دختر هیون که از دامیان خوشش میاد ولی مجبور بوده بخاطر اسکناس با هیون دوست بشه 《 جیزی نیست عشق ابدی زیاد مینه مثل بازیگراشه 😂》
دامیان توی ذهنش : احمق احمق خنگ زود باش درستش کننن
انیا:اوکی
کالورا اومد جلو و به دامیان گفت: آ...آقای دزموند میخواستم بگم که....
انیا وسط حرفش پرید
انیا : اهم اهم اوهوم ...《 هیجیبه مغذش سدور نکرد 》
انیا توی ذهنش : فکر کن انیا آها بکی جه حرف هایی میزد ؟آها
انیا : اهم من از این دماغو عوضی خوشم نمیاد و حتی دوست معمولیش هم نیستوم
دامیان:چییییییی؟!نگفتم اینجوری نقش بازی کن
یکی از جمیعت: واو بس عشق شماها یک طرفعه معلم ریاضی《دامیان،》از معلم ورزش 《انیا》 خوشش میاد ولی معلم ورزش از معلم ریاضی نه
انیا : هاااا
یکب دیگه :معلم ریاضی جدی جدی ؟
دامیان :چی نه معلومه که نه الکی توطعه درست نکنید وگرنه نمره ی منفی بهتون میدم تک تکتون
همه شون 《۸و۹ نفر 》:، بله آقا معلم
انیا : ببین جقدر خوب نقش بازیدم
دامیان : لطفا خفه شو
خونه ی دامیان دزموند :
دیترس : اوع عمو حوصله ام سر رفت
دامیان : اون جیه که تو گوشیت میبینی؟
دیترس: عمو آخه نگاه کن این همستر ها جه نازن بخاطر تو نمیتونم یدونه بخرم من جیکار کنم که تو از همستر ها زیاد خوشت نمیاد فقط سگ دوست داری
دامیان : بلند شو بند شو نمیخواد یکی دیگر و اضافه کنی تو خودت اضافه ای 《بدبخت دیترس🗿》
دیترس : عمو آخه ببین جه نازن قول میدم عاشقش میشه آخه نگاه کن
دامیان : خوب راجب تو هم همین فکر و میکردم گفتم تو رو بیارم اینجا شاید آدم بشی تو خوابگاه نمونی دیدم نه این هنو آدم نشده
دیترس : اع بیا گمشو اه
دامیان : جی گفتی ؟!
دیترس :همینی که هست عمو من همستر میخوام
دامیان : تو بهم گفتی گمشو ؟هنوز سر قضیه اون دختره انیا خدمت نکردم جند دفعه وگفتم بدون اجازه ی من کسی و خونه نیارررر
دیترس : آخی این همستر ها خیلی نازن تو گوشی اونارو خیلی بزرگ نشون میده
دامیان :قرار بود دعوات کنم نکنه آلزایمر گرفتم
دیترس :واییی این یکی داره غذا میخورههه
دامیان:یادم باشه با آزمون ریاضی که میگیرم دمه از روزگارت دربیارم
دیترس : واییی جقدر حرف میزنی عمو دامیان دارم فیلم میبینم
دامیان :چییییییی ؟!تو به حرفام گوش نمیدادی حالا که اینطور شد به دوستات خبر بده خاکسپاریت بیان
دیترس : باشه عمو راستی این و میدونید که فردا شام خانوادگی دزموند هاست
دامیان :ها مگه هفته ی بعد نبود جقدر زود {فردا اولین روز جاسوسیم بود }
دیترس : آره فردا عمو و مامانم مثل همیشه نمیاد
دامیان: باشه باشه خاکسپاریت و عقب میندازم
دیترس : بیخیال عمو
دامیان : توی خانواده ی دزموند کسی به سن تو نباید به بزرگترش بی احترامی کنهههه《باداد》
دیترس : شام کی آماده میشه ؟
دامیان: زکی
خانه ی فورجر ها :
یور : خب امم لوید میتونی یک لحظه بیای
لوید: آره الان میام
اونها به سمت اشبز خونه رفتن
لوید :، این بوی سوختن از کجا میاد ؟
یور : خب از شام امشب بود که سعی کردم درست کنم
لوید :ا......اشکالی نداره
انیا : اععع شام دوباره دیر آماده میشه
یور : اع ...ام مطعصفم انیا چان
لوید : نه اشکالی نداره
انیا : ای وای انیا یادش رفت انیا فردا امتحان علوم داره من میرم بخونممم
لوید : بدو بدو تونیتروس نگیری یه وقت
انیا رفت توی اتاقش که یکدفعه
تالار مدلینگ بلکبل :
مارتا :،خانم جوان پروف لباستون آماده نشد ؟
بکی :تقریبا تموم شدم
بکی : تادا ببینید عجب خوشگل شدم من بهترین مدلینگ میشم و اسم بلکبل و میبرم جلو البته باید مسابقهی سه شنبه و ببرم
مارتا :ناراحت نباشید خانم جوان مطمعا باشید میبیرید
بکی : ممنونم مارتا
یکی از خدمتکارا : خانم جوان خانم جوان
مارتا: جی شده ؟
خدمتکار : یک دختری با خانم جوان کار دارن بدو بدو اومدن
بکی :، یه دختر باشه الان میام
از زبان بکی : رفتم پایین تا ببینم کیه که یکدفعه
●○□○●○●○○●○●●●
ببخشید اگه کم بود امیدوارم خوشتون اومده باشهههههه عسلیااااا♡♡♡♡
پارت ۵۱《فصل دوم پارت ۹》
بله اون کسی که از جمعیت جلو زده بود کالورا بود همون دوست دختر هیون که از دامیان خوشش میاد ولی مجبور بوده بخاطر اسکناس با هیون دوست بشه 《 جیزی نیست عشق ابدی زیاد مینه مثل بازیگراشه 😂》
دامیان توی ذهنش : احمق احمق خنگ زود باش درستش کننن
انیا:اوکی
کالورا اومد جلو و به دامیان گفت: آ...آقای دزموند میخواستم بگم که....
انیا وسط حرفش پرید
انیا : اهم اهم اوهوم ...《 هیجیبه مغذش سدور نکرد 》
انیا توی ذهنش : فکر کن انیا آها بکی جه حرف هایی میزد ؟آها
انیا : اهم من از این دماغو عوضی خوشم نمیاد و حتی دوست معمولیش هم نیستوم
دامیان:چییییییی؟!نگفتم اینجوری نقش بازی کن
یکی از جمیعت: واو بس عشق شماها یک طرفعه معلم ریاضی《دامیان،》از معلم ورزش 《انیا》 خوشش میاد ولی معلم ورزش از معلم ریاضی نه
انیا : هاااا
یکب دیگه :معلم ریاضی جدی جدی ؟
دامیان :چی نه معلومه که نه الکی توطعه درست نکنید وگرنه نمره ی منفی بهتون میدم تک تکتون
همه شون 《۸و۹ نفر 》:، بله آقا معلم
انیا : ببین جقدر خوب نقش بازیدم
دامیان : لطفا خفه شو
خونه ی دامیان دزموند :
دیترس : اوع عمو حوصله ام سر رفت
دامیان : اون جیه که تو گوشیت میبینی؟
دیترس: عمو آخه نگاه کن این همستر ها جه نازن بخاطر تو نمیتونم یدونه بخرم من جیکار کنم که تو از همستر ها زیاد خوشت نمیاد فقط سگ دوست داری
دامیان : بلند شو بند شو نمیخواد یکی دیگر و اضافه کنی تو خودت اضافه ای 《بدبخت دیترس🗿》
دیترس : عمو آخه ببین جه نازن قول میدم عاشقش میشه آخه نگاه کن
دامیان : خوب راجب تو هم همین فکر و میکردم گفتم تو رو بیارم اینجا شاید آدم بشی تو خوابگاه نمونی دیدم نه این هنو آدم نشده
دیترس : اع بیا گمشو اه
دامیان : جی گفتی ؟!
دیترس :همینی که هست عمو من همستر میخوام
دامیان : تو بهم گفتی گمشو ؟هنوز سر قضیه اون دختره انیا خدمت نکردم جند دفعه وگفتم بدون اجازه ی من کسی و خونه نیارررر
دیترس : آخی این همستر ها خیلی نازن تو گوشی اونارو خیلی بزرگ نشون میده
دامیان :قرار بود دعوات کنم نکنه آلزایمر گرفتم
دیترس :واییی این یکی داره غذا میخورههه
دامیان:یادم باشه با آزمون ریاضی که میگیرم دمه از روزگارت دربیارم
دیترس : واییی جقدر حرف میزنی عمو دامیان دارم فیلم میبینم
دامیان :چییییییی ؟!تو به حرفام گوش نمیدادی حالا که اینطور شد به دوستات خبر بده خاکسپاریت بیان
دیترس : باشه عمو راستی این و میدونید که فردا شام خانوادگی دزموند هاست
دامیان :ها مگه هفته ی بعد نبود جقدر زود {فردا اولین روز جاسوسیم بود }
دیترس : آره فردا عمو و مامانم مثل همیشه نمیاد
دامیان: باشه باشه خاکسپاریت و عقب میندازم
دیترس : بیخیال عمو
دامیان : توی خانواده ی دزموند کسی به سن تو نباید به بزرگترش بی احترامی کنهههه《باداد》
دیترس : شام کی آماده میشه ؟
دامیان: زکی
خانه ی فورجر ها :
یور : خب امم لوید میتونی یک لحظه بیای
لوید: آره الان میام
اونها به سمت اشبز خونه رفتن
لوید :، این بوی سوختن از کجا میاد ؟
یور : خب از شام امشب بود که سعی کردم درست کنم
لوید :ا......اشکالی نداره
انیا : اععع شام دوباره دیر آماده میشه
یور : اع ...ام مطعصفم انیا چان
لوید : نه اشکالی نداره
انیا : ای وای انیا یادش رفت انیا فردا امتحان علوم داره من میرم بخونممم
لوید : بدو بدو تونیتروس نگیری یه وقت
انیا رفت توی اتاقش که یکدفعه
تالار مدلینگ بلکبل :
مارتا :،خانم جوان پروف لباستون آماده نشد ؟
بکی :تقریبا تموم شدم
بکی : تادا ببینید عجب خوشگل شدم من بهترین مدلینگ میشم و اسم بلکبل و میبرم جلو البته باید مسابقهی سه شنبه و ببرم
مارتا :ناراحت نباشید خانم جوان مطمعا باشید میبیرید
بکی : ممنونم مارتا
یکی از خدمتکارا : خانم جوان خانم جوان
مارتا: جی شده ؟
خدمتکار : یک دختری با خانم جوان کار دارن بدو بدو اومدن
بکی :، یه دختر باشه الان میام
از زبان بکی : رفتم پایین تا ببینم کیه که یکدفعه
●○□○●○●○○●○●●●
ببخشید اگه کم بود امیدوارم خوشتون اومده باشهههههه عسلیااااا♡♡♡♡
- ۱۸.۲k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط