p دیدار دوباره
p5 دیدار دوباره
! : زنگ ورزش بود پسرا تو رختکن خودشون اختراع هم تو رختکن خودشون بودن هینا یه صدایی رو از اونور دیوار میشنوه میره جلوی اون سوراخی که روی دیواره میفهمه صدا به رنِ ...
هینا : اهای بچه ها 😖پسرا دارن مارو دید میزنن یکی که پوشیده بره پاچشونو بگیره
دوست هینا : من میرم یه درسی بهشون میدم
! : دوست هینا خواست بره اما وسط راه وایسادن از اینا خواست که خودش بره....
هینا :😤 ای بابا باشه خودم میرم
! : هینا رفت و با سرعت در اتاق پسرارو باز کرد و دید که رن لباس تنش نیست 🤣رن میاد جلوی هینا وایمیسه هینا هم لپاش گل میندازه...
رن : کجا خانم خانما اینجا رختکن پسراست 😜 دنبال.... کسی میگردی؟
هینا : نه.. نخیرم این شما بودین داشتین مارو دید میزدین
رن : من؟ من که نبودم !! 😜
هینا : نخیرم... خود خودت بودی از صدات شناختم
رن : یعنی.... انقدری باهام صمیمی هستی که.... از صدام تشخیصم میدی؟ 😌😌😏😏
هینا : گمشو.... اصلا نخاستم
رن : مگه چیزی میخواستی؟ 😜
هینا : عهههههههههههههه..... 😤😤
! : همون موقع درد برمیگرده به طرف پسرا میبینه همه دهنشون وا مونده
یکی از پسرا : واوووووو تو رو هینا.... کراشییییی؟ 🤯🤯🤯
رن : نه بابا 😏( دروغ میگه)
هینا : * گوه خوردم.. چرا یهو دستپاچه شدم..؟ وا چرا لپام گل انداخته؟ *
رن : * ای دختره ی احمق حد اقل زیپ لبا ستو میبینی همه دیدنت 😒*
دوست هینا : ام هینا.... یادت رفت.. زیپ لباستو ببندی؟ 😌
هینا : چییییییییییی😱😱😱😱
» نه یعنی اون که چسبید به من برای همین بود؟ 😱*
خب تا پارت 6 خدافظ 😆😆😆
! : زنگ ورزش بود پسرا تو رختکن خودشون اختراع هم تو رختکن خودشون بودن هینا یه صدایی رو از اونور دیوار میشنوه میره جلوی اون سوراخی که روی دیواره میفهمه صدا به رنِ ...
هینا : اهای بچه ها 😖پسرا دارن مارو دید میزنن یکی که پوشیده بره پاچشونو بگیره
دوست هینا : من میرم یه درسی بهشون میدم
! : دوست هینا خواست بره اما وسط راه وایسادن از اینا خواست که خودش بره....
هینا :😤 ای بابا باشه خودم میرم
! : هینا رفت و با سرعت در اتاق پسرارو باز کرد و دید که رن لباس تنش نیست 🤣رن میاد جلوی هینا وایمیسه هینا هم لپاش گل میندازه...
رن : کجا خانم خانما اینجا رختکن پسراست 😜 دنبال.... کسی میگردی؟
هینا : نه.. نخیرم این شما بودین داشتین مارو دید میزدین
رن : من؟ من که نبودم !! 😜
هینا : نخیرم... خود خودت بودی از صدات شناختم
رن : یعنی.... انقدری باهام صمیمی هستی که.... از صدام تشخیصم میدی؟ 😌😌😏😏
هینا : گمشو.... اصلا نخاستم
رن : مگه چیزی میخواستی؟ 😜
هینا : عهههههههههههههه..... 😤😤
! : همون موقع درد برمیگرده به طرف پسرا میبینه همه دهنشون وا مونده
یکی از پسرا : واوووووو تو رو هینا.... کراشییییی؟ 🤯🤯🤯
رن : نه بابا 😏( دروغ میگه)
هینا : * گوه خوردم.. چرا یهو دستپاچه شدم..؟ وا چرا لپام گل انداخته؟ *
رن : * ای دختره ی احمق حد اقل زیپ لبا ستو میبینی همه دیدنت 😒*
دوست هینا : ام هینا.... یادت رفت.. زیپ لباستو ببندی؟ 😌
هینا : چییییییییییی😱😱😱😱
» نه یعنی اون که چسبید به من برای همین بود؟ 😱*
خب تا پارت 6 خدافظ 😆😆😆
- ۲.۶k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط