{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک سانزو قسمت پنجم

فیک سانزو. قسمت. پنجم
صبح که رفت،مدرسه روبی ی و دار و دستش ات رو تو دست شویی گیر آوردن و شروع به اذیت کردنش کردن مثل کشیدن موهاش و کتک زدنش.
از اون طرف سانزو یه حس بدی بهش دست داد پس به یه بهونه ای خواست بره ببینه ات حالش خوبه یا نه، تا وارد مدرسه شد یه گوشه تکیه داد و داشت دنبال ات میگشت که یهو روبی و دوستاش از دست شویی با خنده بیرون اومدن و تا چشمش به سانزو افتاد سرخ شد و رفت سمت سانزو
روبی: سلام سانزو اینجا چیکار میکنی! کمک میخوای؟
سانزو: ببینم تو ات رو ندیدی؟
روبی: ها...... نه ندیدم چطور
سانزو هیچی کارش داشتم
سانزو همینجوری که داشت اطرافو نگاه میکرد یهو دید ات بالباسا ی پاره پوره از دست شویی اومد بیرون موهاش همه سلخته و گره خورده شده بود و داشت آروم گریه میکرد سانزو تا ات رو دید دوید سمت ات و کتی که تنش بود انداخت رو دوش ات چون لباساش پاره پوره شده بود بعد ات رو بغل کرد و ازش پرسید
سانزو: ات گدوم آدم عوضی این کارو باهات کرده؟
ات با گریه جواب داد
ات: هق... هیشکی... هق... من.... هق.... حالم.... هق.. خوبه.... هق... روبی.. هق.. اگه.. هق.. کاری... هق.. کردم که.. هق.. ازم.... هق.. ناراحت بشی... هق.. متسفم
سانزو تا اینو شنید انگار عرص پدرشو کشیدی بالا با اصبانیت به روبی نگاه کردو با اصبانیت رفت سمتشو یدونه سیلی به روبی زد(همگی یه کف مرتب) و ات رو برداشت و برد، وقتی رفتن خونه همه از دیدن ات شوکه شدن و به یمت سانزو هجوم اوردن
ران: سانزو چه گهی خوردی با این بچه؟
ریندو: ات چیشده؟
کوکو: ات سانزو کاری کرده؟
سانزو: گمشین برین تن لشا شماها*اشاره به ران و ریندو*برین مدرسه ی ات و دهن اون دختره ی پفیوزو»*اشره به روبی* بگ. ایین.
کوکو: مگه چیشده
سانزو: از سرو قیافه ات معلوم نیست ات بغضش گرفت و سانزو ات رو برد اتاقش ات رو نشون جلوی خودشو و شروع کرد به شونه کرد ن موهای ات و باز کردن گره های موهاش(یه سانزو پلیزززززز) و ات آروم و بی سروصدا اشک میریخت سانزو بعد اینکه گره ی موهای ات رو باز کرد ات رو سمت خودش چرخوند و گفت که
سانزو: ات من دیگه دوست پسرتم چه بخوای چه نخوای و تو باید همه چیزو به من بگی بعد آروم روی دماغ ات رو بوسید*یجورایی نزدیک چشمش*و گفت ات برو حموم و بیا بخواب.
ات رفت دوش گرفت و وقتی اومد بیرون سانزو رو تخت نشسده بود و داشت ات رو نگاه میکرد تو اون تاریکی قیافه سانزو زیاد معلوم نبود پس ات اومد جلو تا ببینه کیه دقیقا وقتی سانزو رو دید سانزو دست ات رو گرفت و انداخت رو خودش و بعد........
دیدگاه ها (۳)

فیک سانزو. قسمت. ششمات رو کشید و انداخت رو خودش، و بعد حوله ...

فیک سانزو. قسمت. چهارم یهو یه دختره به اسم روبی رفت سمت ات و...

مرسی گلبم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط