فیک سانزو قسمت ششم
فیک سانزو. قسمت. ششم
ات رو کشید و انداخت رو خودش، و بعد حوله یه ات رو در آورد و شروع به رد گزاشتن روی بدن ات کرد و ات خیلی آروم ناله میکرد بعد اینکه کلی رد رو بدن ات گزاشت لب ات رو به صورت خیلی وحشیانه ای بوسید و بعد شروع کرد با سینه هاش بازی کردن و ات همبنجوری آروم ناله میکرد بعد چن دقبقه ات رو ول کرد و گزاشت لباساشو بپوشه همینجوری که به ات نگاه میکرد ات روتین پوستیشو انجام داد چشم بندشو زد و دراز کشید تا بخوابه و اصلا هم به سانزو توجه نکرد سانزو هم با پرویی اومد رو تخت ات دراز کشیدو ات رو از پشت بغل کرد
ات:واقعا ادم پر رویی هستی
سانزو: بگیر بخواب بیب که قراره بدتر از اینا سرت بیاد
و تا صبح همونجوری تو بغل سانزو خوابید
شرمنده این کوتاه بود چون واقعا مغزم گو. زید
ات رو کشید و انداخت رو خودش، و بعد حوله یه ات رو در آورد و شروع به رد گزاشتن روی بدن ات کرد و ات خیلی آروم ناله میکرد بعد اینکه کلی رد رو بدن ات گزاشت لب ات رو به صورت خیلی وحشیانه ای بوسید و بعد شروع کرد با سینه هاش بازی کردن و ات همبنجوری آروم ناله میکرد بعد چن دقبقه ات رو ول کرد و گزاشت لباساشو بپوشه همینجوری که به ات نگاه میکرد ات روتین پوستیشو انجام داد چشم بندشو زد و دراز کشید تا بخوابه و اصلا هم به سانزو توجه نکرد سانزو هم با پرویی اومد رو تخت ات دراز کشیدو ات رو از پشت بغل کرد
ات:واقعا ادم پر رویی هستی
سانزو: بگیر بخواب بیب که قراره بدتر از اینا سرت بیاد
و تا صبح همونجوری تو بغل سانزو خوابید
شرمنده این کوتاه بود چون واقعا مغزم گو. زید
- ۲.۶k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط