{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید برگشتند

شاید برگشتند ،
شاید فهمیدند شکستن قلب عاشق ، الکی نیست ؛
تاوان دارد !
اما ، همه ی این شاید های قلبم
هیچوقت عملی نشد
همه ‌رفتن و من را تنها تر‌ کردند
و ،
من فقط عادت‌ کردم
که خودم را دلخوش کنم به این شاید ها
و
غافل از اینکه
آدم های رفته ی زندگی ام
هیچوقت برنمیگردن
مگر اینکه بخواهند بدتر از ‌قبل بهم ضربه بزنند ...
مگر اینکه بخواهند تنهاترم ‌کنند
آخرش یک روزی
یک جایی
با یک تلنگر‌ به خودم میایم
که‌ انتظار ،
از من‌ یک ‌فرد شکسته با دلی غمگین ساخته
آن روز‌ من ‌پشیمون ترین‌ آدم روی زمین هستم
چون تمام لحظات خوبم را فروخته ام
به‌ قلب سنگی آدم هایی‌
که حتی اگه روزی هم
تاوان ‌دل شکسته ام را ‌ببینند
محال است من را به یادشان بیاید
بالاخره یک روز می فهمم
چیزی که من را شکست
و اشتباه بود !
انتظاری بود
که از‌ خیلی ها داشته ام ...
دیدگاه ها (۵)

خیلی از ماهااز همان کودکیهمان موقع که می گفتند عقلش نمی رسدب...

سخت است...میانِ گریه هایت لبخندی مصنوعی بزنیو تظاهر کنی که ح...

مینشیند جلو آینه...زیر چشمهایش کبود..لبانش خشک..تمام پوستش ر...

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ ﭘﺸﺖِ ﭘﻨﺠﺮﻩﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﻗﻬﺮ ﮐﻨﯽﻣﻨ...

شوگا از تخت بلند شد و دستی به صورتش کشید.نانا هم آرام ایستاد...

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟣

پارت 1ا/ت:پرستارا با سرعت تخت مامانمو از اتاقش به ICU منتقل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط