{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدری آهسته...دلم پشت غزل جامانده

قدری آهسته...دلم پشت غزل جامانده

دلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ وامانده


می دوی تند ،جوانی و ندارد نفسی

دلِ از تاب و تب افتاده و تنها مانده


جریان داری و تقدیر و قضا یار تواند

دل من ماهیِ دور از لب دریا مانده


روبروی تو درِ باغ خدا بازاست و    ...

دل من دردل خشکیده ی صحرا مانده


قدری آهسته که دیدار تو حتی از دور

دردلم آتش عشقی ست که برپا مانده


قدراین یک غزل ای کاش کنارم باشی

می روی...سخت نگیر...سهم تو- فردا-مانده

 

 

#مهدی زکی زاده
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

عطر پیراهنت احساس مرا احیا کردگرچه چشمان مرا دوری تو دریا کر...

هربیت این اشعار را مدیون چشمان تواماینبار نه ،هربار را مدیون...

سلام دوستان خوبم ، روز خوش ...

وقتی نداری طعمه تا آهو بگیریباید فقط با یاد چشمش خو بگیری سخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط