دوست داشتن دلیل کافی برای ماندن نبود،،،وگرنه میماند.
دوست داشتن دلیل کافی برای ماندن نبود،،،وگرنه میماند.
رفتن هم دلیلی بر دوست نداشتنش نبود،اگر به رفتن برخاست.
او میخواست بگویددر وهله ی نخست،نبود بعضی چیزها بهتر از بودنشان است و بودنی که به اندازه ی کافی بزرگ نباشد،،،
نقطه ی عطف هیچ اتفاقی نخواهد بود...!
اومیخواست اینها را بگوید که نگفت....
من از چشمهایش که دوست داشت واز پاهایش که رفت،اینها را فهمیدم!
رفتن هم دلیلی بر دوست نداشتنش نبود،اگر به رفتن برخاست.
او میخواست بگویددر وهله ی نخست،نبود بعضی چیزها بهتر از بودنشان است و بودنی که به اندازه ی کافی بزرگ نباشد،،،
نقطه ی عطف هیچ اتفاقی نخواهد بود...!
اومیخواست اینها را بگوید که نگفت....
من از چشمهایش که دوست داشت واز پاهایش که رفت،اینها را فهمیدم!
- ۱.۳k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط