{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتن دلیل کافی برای ماندن نبود،،،وگرنه میماند.

دوست داشتن دلیل کافی برای ماندن نبود،،،وگرنه میماند.
رفتن هم دلیلی بر دوست نداشتنش نبود،اگر به رفتن برخاست.
او میخواست بگویددر وهله ی نخست،نبود بعضی چیزها بهتر از بودنشان است و بودنی که به اندازه ی کافی بزرگ نباشد،،،
نقطه ی عطف هیچ اتفاقی نخواهد بود...!
اومیخواست اینها را بگوید که نگفت....
من از چشمهایش که دوست داشت واز پاهایش که رفت،اینها را فهمیدم!
دیدگاه ها (۱)

یک روز از پس یک اتفاق بزرگ میشوی...روز اول حالت سنگین میشود،...

اهمیت وارج زندگی در همین است که موقت است،،تو باید جاودانگی خ...

بعضی وقت ها هست که چشم های یک آدم باز است ...

انتظار آمدنت به جمع خانواده کوچک ما چقدر شیرین است... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط