{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از پس یک اتفاق بزرگ میشوی...

یک روز از پس یک اتفاق بزرگ میشوی...
روز اول حالت سنگین میشود،گیج میشوی...
هر لحظه گمان میکنی دنیا خراب میشود وسط سرت...
وتمام روز دوم چشمهایت تب میکند،میسوزد...ولی حالت دیگر به سنگینی دیروز نیست!
روز سوم....
امان از روز سوم که وقتی به نیمه میرسدخودت را برمیداری ومیروی گوشه ای ومیباری ومیباری ومیباری..به حال تمام خوش باوریهایت..
تمام رویاهایت...به حال تمام خواستن هایی که خواسته نشد و حرفهایی که گفته نشد...
و دلی که دیده نشد....میباری ومیباری ومیباری....
بعد از پس اشکهایت بزرگ میشوی...
گاهی اتفاق ها درست می افتد وسط خوش باوریهایت...
گاهی خدا آنقدر دلش به حال باورهای ساده ی ما میسوزد که زمین میزند ما را با همان باور ها وبعد کنارمان می ایستد دستش را دراز میکند و ما را دوباره شروع میکند با یک زخم که یادمان باشد...!
گاهی سادگی درماندگی میآورد..!!
دیدگاه ها (۳)

اهمیت وارج زندگی در همین است که موقت است،،تو باید جاودانگی خ...

دوست داشتن دلیل کافی برای ماندن نبود،،،وگرنه میماند.رفتن هم ...

بعضی وقت ها هست که چشم های یک آدم باز است ...

سناریو بلولاک (قفل آبی)

「#NEWTON'S LAW」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 66✦.....................

My professor Part:80به محض نشستنم اون هر دو پره ی بخاری ماشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط