یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p⁹
+من که اجازه ندادم بری

_..‌.

+مشروب رو بریز توی لیوان

_چشم

لیوانو گرفتم همراه بطری مشروب

ریختم توی لیوان و جلوش گرفتم

خواست بگیره که دستم لرزید و مشروب روی لباسش ریخت

+لعنتی(زیرلب)چیکار میکنی(داد و عصبی)

_ب...بخشید م...من نمیخواستم...

+خفه شو

یه دستمال گرفتم و سمت لباسش بردم

دستم خورد به لباسش که مچ دستم رو محکم گرفت

+لازم نیست

_نه وایسین

دستمال رو روی لباسش کشیدم و تمیزش کردم

"ویو کوک"

سرش رو بالا آورد و بهم لبخندی زد

لعنتی این دختر داره باهاش چیکار میکنه

این نگاهش،این خندش،این طرز حرف زدنش

حالا هم داره به لباسم دست میزنه

کل بدنم داغه لعنتی!

دیگه نتونستم تحمل کنم

"ویو ا.ت"

داشتم پاکش میکردم که دستم رو کشید که روی پاش افتادم(چطوری بگم مثلا نشست روی پاش)

خمار نگاهم میکرد لعنتی

این چیز بهم چسبیده بود و حس...یه حسی بهم دست میداد(این تحریکه فدات شم🌚)

یهو...
دیدگاه ها (۳۱)

زادروزت مبارک... می‌دونی؟ فاصله، فقط یه عدد روی نقشه است. قل...

زادروزت مبارک... می‌دونی؟ فاصله، فقط یه عدد روی نقشه است. قل...

#قرارداد_دوستانه s2p17هانا : چقدر گذشته بود ؟؟ پنچ دقیقه ؟؟ ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

Destiny part 10

خودکار ابری

وقتی عموت بود

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

پارت سینزدهم ویو ات لعنت لعنت لعنت تنها کلمه ای که توی ذهنمه...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط