MRLOVE
MR.LOVE
Part 6
سومین: دوباره مست کردی؟
هان: (سرش رو به نشونه ی تایید تکون میده)
سومین: واقعا که
هان: گشنمه
سومین: باشه همینجا بشین الان برات غذا درست میکنم
هان: نه نمیخواد
که یهو...
[سومین] که یهو دستم رو گرفت و منو رو تخت انداخت روم خیمه زد.
سومین: یاااا چیکار میکنی؟!
هان: چرا نتونم اینکارو بکنم
سومین: ولم کن
هان: باشه...
[سومین] داشتم از خجالت آب میشدم؛ برای همین سریع پاشدم و رفتم سمت آشپزخونه. یه غذای سردستی درست کردم. وقتی آماده شد میخواستم برم توی اتاق اما هنوز به خاطر اون کار هان خجالت میکشیدم. آخرش رفتم. هان روی تخت دراز کشیده بود. یه نفس کشیدم و وارد اتاق شدم. داشتم پتو رو روی هان مینداختم که دوباره دستمو گرفت
هان: نرو
سومین: باشه اما دستمو ول کن
[سومین] هان دستم رو کشید و آروم گذاشتم روی تخت. نگاهش کردم.
سومین: میخوای بهم چیزی بگی؟
هان: اوهوم
سومین: خب پس بهم بگو
هان: آخه چیزه...
ادامه دارد...💫
.
خیلی وقت بود ادامش ندادم:)
اما نظرتون چیه کلا ادامه ندم؟! آخه خودم از داستانش خوشم نمیاد👍🙂
دیگه بستگی به خودتون داره🎀
Part 6
سومین: دوباره مست کردی؟
هان: (سرش رو به نشونه ی تایید تکون میده)
سومین: واقعا که
هان: گشنمه
سومین: باشه همینجا بشین الان برات غذا درست میکنم
هان: نه نمیخواد
که یهو...
[سومین] که یهو دستم رو گرفت و منو رو تخت انداخت روم خیمه زد.
سومین: یاااا چیکار میکنی؟!
هان: چرا نتونم اینکارو بکنم
سومین: ولم کن
هان: باشه...
[سومین] داشتم از خجالت آب میشدم؛ برای همین سریع پاشدم و رفتم سمت آشپزخونه. یه غذای سردستی درست کردم. وقتی آماده شد میخواستم برم توی اتاق اما هنوز به خاطر اون کار هان خجالت میکشیدم. آخرش رفتم. هان روی تخت دراز کشیده بود. یه نفس کشیدم و وارد اتاق شدم. داشتم پتو رو روی هان مینداختم که دوباره دستمو گرفت
هان: نرو
سومین: باشه اما دستمو ول کن
[سومین] هان دستم رو کشید و آروم گذاشتم روی تخت. نگاهش کردم.
سومین: میخوای بهم چیزی بگی؟
هان: اوهوم
سومین: خب پس بهم بگو
هان: آخه چیزه...
ادامه دارد...💫
.
خیلی وقت بود ادامش ندادم:)
اما نظرتون چیه کلا ادامه ندم؟! آخه خودم از داستانش خوشم نمیاد👍🙂
دیگه بستگی به خودتون داره🎀
- ۳.۰k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط