{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ماه زیبای من پارت³

رمان ماه زیبای من پارت³
دامیان:چی میخوای؟
آنیا:دامیان میشه لطفا بیا خونه تون با هم بازی کنیم
دامیان:معلومه که نه
آنیا:چرا خب؟
دامیان:اگه راست میگی شغل پدرت چیه؟
آنیا:جاسوس،چیز روان پزشک
دامیان:ههه روان پزشکی که اصلا شغل نیست باید حداقل دکتری چیزی باشه
آنیا:اما...
دامیان:برو کوتوله
*آنیا با ناراحتی به کلاس بر می گرده!*
بکی:چی شده آنیا چان؟
آنیا:دامیان نمی خواد با من دوست بشه!
بکی:خب این اصلا مهم نیست
آنیا:نخیر خیلی هم مهمه
بکی:وایی آنیا چان فکر کنم تو شکست عشقی خوردی!
آنیا:نه اون فقط یه دوست معمولیه
بکی:باشه
*آنیا به دامیان نگاه می کنه*


پایان پارت سوم منتظر پارت بعد باشید💚
دیدگاه ها (۱)

رمان ماه زیبای من پارت⁴ *۵ دقیقه بعد مدرسه تعطیل می شود* آنی...

رمان ماه زیبای من پارت⁵لوید:آنیا جان دیگه وقته خوابهآنیا:ولی...

رمان ماه زیبای من پارت² *بکی و آنیا و دامیان میرن سر کلاس ری...

رمان ماه زیبای من پارت¹ آنیا مثل همیشه تو کلاس خوابش برده بک...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط