{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🏠پسر همسایه🏠 🪐P4🪐

🏠پسر همسایه🏠 🪐P4🪐

فردا بلند شدم و رفتم فرودگاه چون لیا امروز داشت می‌رفت.
لباسمو پوشیدم و حرکت کردم به سمت فرودگاه.

+دلم برات تنگ میشه
-منم عشقم
+رسیدی خبر بده و همیشه زنگم بزن
-باشه

بلاخره رفت. واقعا دلم براش تنگ می‌شه. یکی از پرستاران زنگ زد و گفت که یه بیمار دارم برا همین رفتم مطب.

شب

بلاخره رفتم خونه. تا درو بستم یکی زنگ درو زد. درو باز کردم دیدم همون پسر دیروز .

+سلام.
-سلام.
+چیزی شده؟
-مامابزرگم این غذا هارو داد بدم بهتون.
+اووو.....ممنون......از طرف من ازشون تشکر کنید.
-نوش خونتون اگه با من کاری ندارین من برم.
+نه بازم بخاطر غذا ممنون.
-خواهش، خدانگهدار.


واقعا پسر باحالیه خیلی ازش وایب خوبی می‌گیرم.

ویو شوگا

از این دختره که جدید اومده خوشم میاد خیلی خوشگله خیلی هم با ادبه.

ادامه......
دیدگاه ها (۰)

🏠پسر همسایه🏠 🪐P5🪐ویو شوگادر رو بستم و در ...

🏠پسر همسایه🏠 🪐P6🪐ویو ا.تاون شب رو با کلی فکر خواب...

🏠پسر همسایه🏠 🪐P3🪐ویو ا.ت فرداصبح از خواب بلند شدم...

🏠پسر همسایه🏠 🪐P2🪐ویو ا.ت رفتم خونه لیا. داشت غذا ...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

part:8زمان 7:00شب خانه ات وبرادرش صدای زنگ گوشی اومد و ات رف...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_30···باخودم گفتم : " ای وای نکنه اون ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط