Rz prpr
Rz prpr ²⁸
ویو یونگی
یونگی: باشه الان میام
جیهوپ: زودد
اماده شدم و رفتم پایین
ویو جیمین
کنار تخت کوک نشستم
کوک: جیمی میشه یه کاری واسم بکنی؟
جیمین: چه کاری؟
کوک: میخوام داداشمو ببینم دیگه دلم نمیخواد تهیونگ رو ببینم
جیمین: دلت براش تنگ شده؟
کوک: ارهه خیلی دلم براش تنگ شده خیلی(بغض)
جیمین: باشه پس من میرم کارای ترخیصتو انجام میدم بعدش میریم پیش داداشت
کوک: واقعا ؟
سر تکون دادم و رفتم بیرون
دکتر: ترخیصه ولی مراقبش باشین فشار عصبی زیاد بهشون وارد نشه
جیمین: چشم
جیمین: اینجا خونه داداشته؟
کوک: اره
سمت زنگ رفتم و دستمو روش گذاشتم
چند بار زنگو زدم ولی کسی درو باز نکرد
جیمین: کوک داداشت خونه نیست میخوای بهش زنگ بزنی؟
کوک: آره ولی گوشیم تو خونه ست
جیمین: با گوشی من زنگ بزن
کوک: ممنون جیمی واقعا ممنون
ویو کوک
آروم شماره یونگی رو تو گوشی جیمین زدم
بعد از چند بوق بلاخره تونستم صداشو بشنوم
یونگی: بله ؟
بغض به گلوم چنگ زد چقد دلم برای شنیدن صداش تنگ شده بود
یونگی: چرا حرف نمیزنی؟؟
کوک: داداش...
یونگی: کوک خودتی؟؟؟
ویو یونگی
یونگی: باشه الان میام
جیهوپ: زودد
اماده شدم و رفتم پایین
ویو جیمین
کنار تخت کوک نشستم
کوک: جیمی میشه یه کاری واسم بکنی؟
جیمین: چه کاری؟
کوک: میخوام داداشمو ببینم دیگه دلم نمیخواد تهیونگ رو ببینم
جیمین: دلت براش تنگ شده؟
کوک: ارهه خیلی دلم براش تنگ شده خیلی(بغض)
جیمین: باشه پس من میرم کارای ترخیصتو انجام میدم بعدش میریم پیش داداشت
کوک: واقعا ؟
سر تکون دادم و رفتم بیرون
دکتر: ترخیصه ولی مراقبش باشین فشار عصبی زیاد بهشون وارد نشه
جیمین: چشم
جیمین: اینجا خونه داداشته؟
کوک: اره
سمت زنگ رفتم و دستمو روش گذاشتم
چند بار زنگو زدم ولی کسی درو باز نکرد
جیمین: کوک داداشت خونه نیست میخوای بهش زنگ بزنی؟
کوک: آره ولی گوشیم تو خونه ست
جیمین: با گوشی من زنگ بزن
کوک: ممنون جیمی واقعا ممنون
ویو کوک
آروم شماره یونگی رو تو گوشی جیمین زدم
بعد از چند بوق بلاخره تونستم صداشو بشنوم
یونگی: بله ؟
بغض به گلوم چنگ زد چقد دلم برای شنیدن صداش تنگ شده بود
یونگی: چرا حرف نمیزنی؟؟
کوک: داداش...
یونگی: کوک خودتی؟؟؟
- ۱.۰k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط