{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.31
e.2
بعد از فیلم‌برداری، وقتی ا.ت داشت وسایلشو جمع می‌کرد، جونگ‌کوک جلو اومد. یه بسته کوچیک دستش بود.
–این… مال توئه.

ا.ت با تعجب نگاه کرد. یه گردنبندِ ظریف بود، با یه پلاکِ نقره‌ی کوچیک که شبیه یه قطره اشک بود.
+این دیگه چیه؟

جونگ‌کوک دستاش رو گذاشت پشتش.
–یادته گفتی یکی داری که شکسته؟ این… همون شکله. فقط خواستم… اگه خواستی، جایگزین داشته باشی.

صداش یه ذره گرفته بود. مشخص بود که داره تلاش می‌کنه تا این هدیه، یه «تلاش برای کنترل» به نظر نیاد.
–اگه دوست نداری، اشکالی نداره. می‌تونم برگردونم.

ا.ت گردنبند رو گرفت، چرخوندش. خیلی ساده و قشنگ بود. یه حسِ تلخ و شیرین داشت.
+چطور فهمیدی؟

جونگ‌کوک شونه‌هاشو بالا انداخت.
–تو یه صحنه… وقتی داشتی از جعبه‌ت درش میاوردی، دیدم شکسته بود. گفتی دیگه پیدا نمی‌شه.

ا.ت نگاهی به گردنبند انداخت، بعد به جونگ‌کوک. این بار، یه لبخندِ واقعی، ولی خیلی کوچیک، رو لبش اومد.
+قشنگه.

بعد گردنبند رو گذاشت کنار بقیه‌ی وسایلش. نه پوشید، نه ردش کرد. فقط گذاشتش اونجا. یه جور پذیرشِ بی‌طرفانه.

شب، جونگ‌کوک تو اتاقش بود. پیام داد:
«گردنبند رو دوست داشتی؟»

ا.ت جواب داد:
«آره. ممنون.»

جونگ‌کوک دوباره نوشت:
«خوبه. فقط خواستم بدونی… این یه شروعِ دوباره نیست. فقط… یه نشونه‌ست که دارم سعی می‌کنم ببینمت.»

ا.ت پیام رو خوند. مدتی فکر کرد. بعد نوشت:
«می‌دونم.»

و این بار، این «می‌دونم» یه جورِ خیلی ظریف، کمی حسِ «شاید…» داشت. انگار یه کوچولو، فقط یه ذره، راه باز شده بود......
ادامه دارد......‌
دیدگاه ها (۳)

my exp.32e.1یه پروژه جانبی جدید برای جونگ‌کوک تعریف شده بود:...

‌my exp.32e.2جونگ‌کوک سریع نگاهشو دزدید، ولی این بار، اون مک...

my exp.31قسمت ۱ که در ادامه پارت ها به صورت e.1 مینویسمروز ب...

my exقسمت ۳p.30ا.ت پیام رو خوند. انگشتشو رو صفحه کشید.  بعد ...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط