{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:جنایت کاران

رمان:جنایت کاران
پارت:3
ویو ا/ت
*ساعت نزدیک 11 شب بود،جیسو رفت و من و تهیونگ موندیم*
تهیونگ:ام..من میرم بخوابم
ا/ت:قبلش صبر کن*شمدون رو از روی میز برمیداره*
تهیونگ:نه*ترسیده*
ا/ت:اتفاقا تا اینو امروز توی سرت نشکونم نمیتونم بخوابم*میدوئه دنبال تهیونگ*
تهیونگ:*فرار میکنه*(مظلــــــــوم)
صبح:10:30
ویو تهیونگ
از خواب بیدار شدم،هنوز سرم بخاطر شمدون درد میکرد،موبایلم رو چک کردم،یکی برام ادرس فرستاده بود برم پیشش،لباسم رو پوشیدم و برای احتیاط تفنگ هم برداشتم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

My Boy❄

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

نام رمان : قلب در تاریکی .

پارت. ۳۱

رمان عشق یا خانواده پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط