{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلماتم به هم نمیآیند مثل سنگریزههای بیتاب

کلماتم به هم نمی‌آیند، مثل سنگ‌ریزه‌های بی‌تاب
که در جویبارِ معنا می‌لولند
نه آغاز دارند، نه پایان
فقط راه می‌روند در سکوتی که از شب عمیق‌تر است

آسمان ذهنم
پرنده ندارد
فقط انعکاس صدای برگ‌هایی‌ست
که هرگز از شاخه نیفتاده‌اند

و جهانم،
پنجره ای ست صالح رو به افق بیداری
که با هر شعر،
کمی باران می‌نوشد
تا خیال‌ها ریشه کنند ......حیدار زرباف....

ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به هر حال برازندهٔ ناز آمده‌ای

(ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
فرصتت باد که دیوانه‌نواز آمده‌ای)
دیدگاه ها (۲)

هبوطحضرت فقط قشنگ بلده چی بگه کوتاه مختصر مفید و دل انگیرشر...

ماتلاقیآب و کویر یممیدانستیطچابهار منی

یاقوت

هبوط....چه لحظه‌ای دل‌نشین و پر از معنا—دخترت با چشمانی درخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط