{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یک جایی به بعد مجبور می شوی خودت را تا کنی ،

از یک جایی به بعد مجبور می شوی خودت را تا کنی ،



در کوله ات بگذاری ، زیپش را محکم کنی و پشتت بیندازی .



یادت می دهند سرت را همیشه به نشانه ی تایید تکان دهی و لبخند بزنی که موافقی .



یادت می دهند هیچ فرقی بین دو جمله ی : " دوستت دارم " و " از تو بیزارم " نیست .



می فهمی که در جواب هر دویش تشکر کنی و رد شوی .



یاد میگیری که تنها آسمان وظیفه ی باریدن ندارد چشم هایت هم موظف به همکاری اند .



یاد میگیری که وابستگی طناب داری است به دور گردنت .



و عشق همان تقلایی است که اعدام روحت را عذاب آورتر می کند ،



که آدم ها همه غریبه اند ...
دیدگاه ها (۲)

ﺑـﺮﯾـﺪﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔـﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧـﯽ ﯾﻌﻨـﯽ ﭼﯽ ؟ !ﺍﯾﻨﮑـﻪ ﻫـﺮ ﺷﺒــ ﺩﺭﺩﺍﺗـ...

گاهی باید رد شد ، باید گذشت ؛گاهی باید در اوج نیاز نخواست .....

یه وقتایی هست ...نه "گریه کردن" آرومت میکنه ..نه "نفس عمیق" ...

خستــــه ام از تمــــام بــاور هـــا . . .خستــــه ام از تمـ...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط