{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی شاید !

زندگی شاید !
ضربان قلب آن پیرمرد است ؛
با پالتوی ماهوت مشکی ،
وسط باغ انار .!
که دلتنگی ها را ،
با چپق چوبی سوخته اش دود می کند ؛
و حسرت ها را ،
با سرفه هایی ممتد و طولانی ،
از سینه بیرون می دهد .
آدمیت از میوه ی باغش پیداست .
صداقت ،
از پارگی های کلاه پشمی اش نمایان است .
و اعتقاد ،
بر دستانش پینه بسته است .
و نفسش بوی ناب زندگی می دهد ..!!!
دیدگاه ها (۱)

در زیرزمین خاطرهها

ببخشید این پارتش دیر شد چون برقمون رفت

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت دوم : صفحات باران ...

((آخرین بی خوابی)) ۲در باز شد و مرد داخل کلبه رفت فرش رنگ نو...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿نگارا، وقتِ آن آمد که یکدم ز آنِ من ب...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿آن کسی را که تو می‌جوییکِی خیال تو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط