زندگی شاید

زندگی شاید !
ضربان قلب آن پیرمرد است ؛
با پالتوی ماهوت مشکی ،
وسط باغ انار .!
که دلتنگی ها را ،
با چپق چوبی سوخته اش دود می کند ؛
و حسرت ها را ،
با سرفه هایی ممتد و طولانی ،
از سینه بیرون می دهد .
آدمیت از میوه ی باغش پیداست .
صداقت ،
از پارگی های کلاه پشمی اش نمایان است .
و اعتقاد ،
بر دستانش پینه بسته است .
و نفسش بوی ناب زندگی می دهد ..!!!
دیدگاه ها (۱)

وقتی آدم تنها می شود ،تمامی غم دنیادر وجودش خیمه میزند ،احسا...

هنوز دوستم دارد؛دروغگو ترین قاتل دنیاستکه خودش را ماهرانهمیا...

تو را باور دارم از میان اشک ها و خنده هاتو را باور دارم حتی ...

#خندھ‌هایت...#خندھ‌هایت...#خندھ‌هایت...واےِ من!با سلاحِ لب، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط