{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌امشب فقط تو باش و همین گریه های من

‌امشب فقط تو باش و همین گریه های من
باران چشم های من و های های من

آنقدر در حوالی این شب گریستم
پیدا نمی کنی تو دگر رد پای من

یک زن میان پیرهنی مثل شب سیاه
امشب نشسته گوشه ی آیینه جای من

امشب عجیب پنجره با من غریبه است
امشب تو باز هم‌ نشنیدی صدای من

حالا که نیست یار شفیقی ؛ ای آسمان !
امشب بریز قطره ی اشکی برای من

ابری سیاه سایه زده روی دفترم
باران گرفته روی همه شعرهای من

https://telegram.me/shooridehal
دیدگاه ها (۱)

شاعر درست میگفت که"آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم" !مثلا ه...

دلم برایت تنگ شده و هیچکس حضورِ موذیانه ی بغضی پنهان را در ن...

مَرد اگر بودمنبودت سیگاری میشد بر لبهایمتار موی سفیدی در انب...

درد می تونه "لبخندت" رو "اَخم" کنه، "خمیازه" ت رو "آخ" کنه.د...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط