{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نوشتم عشق، او وابستگی تفسیر کرد

من نوشتم عشق، او وابستگی تفسیر کرد
حسرت و بغضِ عجیبی در گلویم گیر کرد

خواب‌ دیدم روحِ من دارد به دوزخ می‌رود
خوابگر کابوس من را خستگی تعبیر کرد

در نگاه آینه انگار می‌سوزد کسی
لعنتی این هم فقط درد مرا تکثیر کرد

کافرم یا اهل دین، دیگر چه فرقی می‌کند
مادرم حتی مرا در ذهن خود تکفیر کرد

در نگاهم ردِ پایِ آتشی جا مانده است
مولوی امثال من را مثل نی تصویر کرد

منطق دیوانگان را دوست دارم، این جنون
آخرش برد و مرا در گوشه‌ای زنجیر کرد
دیدگاه ها (۳)

چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیاییچه غریبانه غریبانه نوشتم ک...

اعتقادات !!!مثل یک جفت کفش میمونه ...هرتفکر و اعتقادی که اند...

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیستاز بس که گره زد به گره حوص...

ریسمانِ عشق ما از همان ابتدا بریده بود ما اگر اهل آسمان بودی...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط