ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چون باد

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون «باد»
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد

اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد

عاشقی چیست؟به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
دیدگاه ها (۲۲)

( ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ.ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ.ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ....

تولدباشو جانم با قلبی پرمهر تولدت رو تبریک میگم ازخدابهترین ...

اهل شعرم اهل تنهایے و درد پیشه ام فریاد ...

تولد ایلین عزیزم ببخش که باتاخیربرات پست گذاشتم به بزرگی خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط