اهل شعرم
اهل شعرم
اهل تنهایے و درد
پیشه ام فریاد است
ڪاسبم... ڪاسب دل
صادراتم شادی
وارداتم غم ودرد
دوستانے دارم سردتر
از سردے برف
گاه گاهے یخشان میشڪند
گاه گاهے دلشان مے سوزد
ولے از روے ترحم
سر زمینے دارم
مردمانش همه دوست
ولے از روے ریا
خنده ام مے گیرد
دلشان مرده ولی
لبشان خندان است
گله از اهل تماشا دارم
گله از این همه حاشا
دارم
خنده ام مے گیرد
من خودم اهل تماشا هستم
گاه گاهے دلے میسازم،
میفروشم به شما
تا به آواز صداقت ڪه در آن زندانیست
دل بے مهر شما تازه شود...
چه خیالی
چه خیالی
خوب میدانم
دلتان بے مهر است
اهل تنهایے و درد
پیشه ام فریاد است
ڪاسبم... ڪاسب دل
صادراتم شادی
وارداتم غم ودرد
دوستانے دارم سردتر
از سردے برف
گاه گاهے یخشان میشڪند
گاه گاهے دلشان مے سوزد
ولے از روے ترحم
سر زمینے دارم
مردمانش همه دوست
ولے از روے ریا
خنده ام مے گیرد
دلشان مرده ولی
لبشان خندان است
گله از اهل تماشا دارم
گله از این همه حاشا
دارم
خنده ام مے گیرد
من خودم اهل تماشا هستم
گاه گاهے دلے میسازم،
میفروشم به شما
تا به آواز صداقت ڪه در آن زندانیست
دل بے مهر شما تازه شود...
چه خیالی
چه خیالی
خوب میدانم
دلتان بے مهر است
- ۱.۰k
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط