خون سرخ☆
خون سرخ☆
پارت 12
ا.ت بعد از شستن ظرفها دستشو خشک کرد و به سمت کاناپه رفت.
تهیونگ یک طرف کاناپه نشسته بود و جونگکوک طرف دیگه.... ا.ت هم مجبور بود بینشون بشینه.
+چه فیلمی انتخاب کردید؟
_اینو.
جونگکوک فیلم رو پلی کرد.
+ترسناکه؟
_اره دیگه... پس میخوای عاشقانه باشه.
+نه...همین خوبه.
^ساکت شید دیگه.... فیلم شروع شد.
------------------------------
ا.ت به جونگکوک نگفته بود... قلبش مشکل داشت و اگر هیجان و ترس زیادی تجربه میکرد حالش بد میشد و حتی بعضی وقتها بیهوش میشد.
خلاصه فیلم شروع شد... ا.ت سعی میکرد حواس خودشو به اطراف پرت کنه تا اتفاقی نیفته.
_ا.ت...چرا نگاه نمیکنی؟
+چی؟من؟نه... نه... دارم نگاه میکنم.
+تهیونگ.
^جونم؟
+میگم...میشه بزنی یه فیلم دیگه...من...من میترسم.(خیلی اروم گفت.جوری که مطمئن بود فقط تهیونگ میشنوه.)
_چرا به خودم نگفتی؟منم میتونستم بزنم یه فیلم دیگه.
+عاااااا....جونگکوک...توهم شنیدی؟
_جواب منو بده...چرا به خودم نگفتی؟
+(سکوت)
_از تهیونگ خوشت اومده؟باشه.
+ن....نه نه... جونگکوک بد برداشت کردی
.
_من بد برداشت کردم؟
جونگکوک بلند شد و بدون هیچ حرفی رفت سمت اتاقش.
^ا.ت.... برو دنبالش... منم دیگه میرم بخوابم... شب بخیر.
+شبت بخیر.
ا.ت از جاش بلند شد و به سمت اتاق جونگکوک رفت... درو باز کرد... دید...
ویو نویسنده:
ا.ت درو باز کرد...دید کوک نشسته روی تختش و داره با دستش بازی میکنه.
اخمهاش توهم بود...ا.ت رفت توی اتاق و درو بست... اروم رفت سمتش و گفت
+کوکی...من...نمیخواستم بهت بگم چون نگرانم میشدی... راستش...من مشکل قلبی دارم... نمیخواستم ناراحتت کنم....ببخشید که بهت نگفتم.
ادامش داخل کامنتاس🎀🍓
-----------------------------
شرط:
45 لایک
15 بازنشر
کامنت؟ به دلخوا🎀
پارت 12
ا.ت بعد از شستن ظرفها دستشو خشک کرد و به سمت کاناپه رفت.
تهیونگ یک طرف کاناپه نشسته بود و جونگکوک طرف دیگه.... ا.ت هم مجبور بود بینشون بشینه.
+چه فیلمی انتخاب کردید؟
_اینو.
جونگکوک فیلم رو پلی کرد.
+ترسناکه؟
_اره دیگه... پس میخوای عاشقانه باشه.
+نه...همین خوبه.
^ساکت شید دیگه.... فیلم شروع شد.
------------------------------
ا.ت به جونگکوک نگفته بود... قلبش مشکل داشت و اگر هیجان و ترس زیادی تجربه میکرد حالش بد میشد و حتی بعضی وقتها بیهوش میشد.
خلاصه فیلم شروع شد... ا.ت سعی میکرد حواس خودشو به اطراف پرت کنه تا اتفاقی نیفته.
_ا.ت...چرا نگاه نمیکنی؟
+چی؟من؟نه... نه... دارم نگاه میکنم.
+تهیونگ.
^جونم؟
+میگم...میشه بزنی یه فیلم دیگه...من...من میترسم.(خیلی اروم گفت.جوری که مطمئن بود فقط تهیونگ میشنوه.)
_چرا به خودم نگفتی؟منم میتونستم بزنم یه فیلم دیگه.
+عاااااا....جونگکوک...توهم شنیدی؟
_جواب منو بده...چرا به خودم نگفتی؟
+(سکوت)
_از تهیونگ خوشت اومده؟باشه.
+ن....نه نه... جونگکوک بد برداشت کردی
.
_من بد برداشت کردم؟
جونگکوک بلند شد و بدون هیچ حرفی رفت سمت اتاقش.
^ا.ت.... برو دنبالش... منم دیگه میرم بخوابم... شب بخیر.
+شبت بخیر.
ا.ت از جاش بلند شد و به سمت اتاق جونگکوک رفت... درو باز کرد... دید...
ویو نویسنده:
ا.ت درو باز کرد...دید کوک نشسته روی تختش و داره با دستش بازی میکنه.
اخمهاش توهم بود...ا.ت رفت توی اتاق و درو بست... اروم رفت سمتش و گفت
+کوکی...من...نمیخواستم بهت بگم چون نگرانم میشدی... راستش...من مشکل قلبی دارم... نمیخواستم ناراحتت کنم....ببخشید که بهت نگفتم.
ادامش داخل کامنتاس🎀🍓
-----------------------------
شرط:
45 لایک
15 بازنشر
کامنت؟ به دلخوا🎀
- ۱۴.۶k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط