***:::: چند خط برای چادرم ::::……*** دختر بچه که بودم مادر

***:::: چند خط برای چادرم ::::……*** دختر بچه که بودم مادرم تو را به من هدیه داد،
با داشتنت حس بزرگ شدن پیدا کرده بودم،
حس با وقار بودن...
با شخصیت بودن...
احساس می کردم همه به کودکیم احترام می گذارند...
به کودکیم که با تو بزرگ شده بود.
کم کم من بزرگ شدم و تو بزرگ شدی،
یعنی من با تو بزرگ شدم و تو با من،
شانه به شانه ی هم،
هم قد و هم قامت و من هر روز بیشتر از قبل به داشتن تو افتخار می کردم،
به با تو بودن،
به همراهی چون تو داشتن،
به اینکه من دست تو را بگیرم و تو دست من را..
دیدگاه ها (۲)

🐻💬~کامنت تهیونگ زیر پست یه آرمی در ویور~س 😭💜💜: «اسپانیایی ته...

جرئتی که حقیقت شدپارت ۲مهمونی که پیش رفت، بیشتر حرف زدیم با ...

Cruel Love .پارت ۱۴ صبح ویو آنجلینا صبح که بلند شدم احساس س...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

پارت ۱۲

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

~بچه ها...🥀زهرا، آرمی ایرانی‌ای بود که قبل از عمل قلبش، برای...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط