دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟
دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟ شدم صیدت، تو بردی از دل آرامم،کجا ماندی؟ اسیری دست تقدیرم، که در دام تو زنجیرم. کشانیدی مرا با دانه در دامم، کجا ماندی؟ زدم من دست و پا افتاده ام در دام تو، بی جان. تو دیگر تاب من بردی و من خامم، کجا ماندی؟ قفس را پیش من آور، به زندانت شدم باور. که من دیگر دلت زندان نمی نامم، کجا ماندی؟ چچه چهچه زنم باغ دلت را من کنم آباد. قناری بازی و من مرغ این بامم، کجا ماندی؟ پشیمانم، نمی خواهم که آزاد از قفس باشم. کنارت می شود دنیا مرا کامم، کجا ماندی؟ چو در دامت شدم، عشق از همان دم سایه بانم شد. در این وادی، تو آغازی و فرجامم، کجا ماندی؟
- ۱.۸k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط