{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little girl

𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪
My little girl✨🌙
Part 1🪷
.
.
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
کار همیشگی ات رفتن به کازینو بود هر شب اونجا بود ولی با لباسای عادی یه روز خواست یکم متفاوت باشه رفت در کمدش رو باز کرد و با لباس های سفید مشکیش که خیلی از نظرش برق میزد رو دید...
اونارو پوشید و رفت جلوی آینه تا ببینه تو تنش چجوری نشسته«خیلی قشنگه لباس یقه قایقی...🪷»
ات به کازینو رفت و روی مبل چرمی زرشکی نشست بعد چند دقیقه سانزو اومد پیشش«چه دختر ظریفی از کیه میای اینجا؟»
ات چشماش داشت برق میزد«خیلی وقته میام اینجا»
«جالبه من تاحالا ندیدیمت»
سانزو دستشو گذاشت رو کمر ات«خیلی به چشمم میای»
یکم که پیش رفت هردو مست کردن ات سمت سانزو رفت و سانزو اونو برد سمت ماشینش
ات«کجا داریم میریم؟»
سانزو«خونم»
رسیدن به خونه سانزو ات رو پرت کرد رو تخت خواب و لباساش رو در آورد پای ات رو باز کرد و بدون در نظر گرفتن حالشون شروع کرد...
برجکش رو محکم و بدون هیچ مقدمه ای وارد ات کرد و
ات بلند بلند ناله میکرد و به سانزو می‌گفت تمومش کنه.
سانزو ات رو گرفت و بلند کرد بهش گفت بشینه و خودش بقیه کار رو انجام بده...
آن هم اینکار رو از روی اجبار و لذت انجام داد و سانزو با سینه هاش‌ بازی بازی میکرد...
کارشون ادامه پیدا کرد تا زمانی که ات گفت من فردا میخوام برم سرکار خستم-
رابطشون یک هفته ادامه پیدا کرد تا شبی که ات تو خونه منتظر سانزو بود ، ساعت ۵ بود هنوز خونه نبود ات نگرانش شد هرچقدر زنگ میزد بهش جواب نمی‌داد.
سانزو ساعت ۶ صبح اومد خونه ات بهش نگاه کرد و گفت «کجا بودی؟»
«خیلی کار داشتم دختر کوچولوم»
ات به سانزو نگاه کرد و دید یه کیس مارک رو گردن سانزو هست.
به رو خودش نیاورد«عزیزم من میرم بخوابم»
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:
#Mikey
برا پارت بعد ۱۰ لایک و ۵ کامنت
دیدگاه ها (۱۶)

جون چقدر دلتنگمین😂💔

عادی ترین روزم خونه ننم:🥹💔

دوزتان ایشون آکیرا برادر ایوری تو سناریو قمار تاریک هستن..._...

ماکارونی قهر کرده...😃💔(قبل جیغ و داداشع)

‧₊˚🖇️✩𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪✩🖇️˚₊‧My little girl ✨Part 2🪷..✧・゚: ♡ ✧・゚:...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط