{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی پارت

#دوراهی                             پارت . 4 .



ات : شوگا بس کن خواهشا تو که میدونی من دوست ندارم ازدواج کنم بیا همینجوری مثل یه خواهر و برادر با هم باشیم خب...

شوگا  : نمیخوام برادرت باشم (داد)
ات کس دیگه ای رو دوست داری؟

ات : نه شوگا لطفا ادامه نده .

بعد از این حرفم از اونجا اومدم بیرون حیب سریع از اونجا رفتم رفتم سمت خونه و نشستم توی اتاقم و به دوستم چه این پیام دادم و این ماجرا رو براش تعریف کردم اونم بهم گفت که اعتراف شوگا رو قبول کنم ولی من از این حرف اون تعجب کردم دیگه بهم پیامی نداد و منم گوشیم رو کنار گذاشتم و خودم رو روی تخت پرت کردم چیز زیادی نگذشت که خیلی زود خوابم برد اما حس خوبی به این خواب نداشتم و دلم نمیخواست بخوابم ...


ویو داخل خواب
جایی بود بسیار سر سبز و زیبا و پر از گل های رنگارنگ و درختانی بلند و کشیده با تنه های درشت تنومند جایی که انگار فصل بهار و تابسنانش تمومی نداشت و آدم های زیادی اونجا بودند که باهم میگفتن و می خندیدند یعنی اونجا کجا بود که دلم میخواست حالا حالا ها اونجا باشم...


ادامه دارد....

شرایط نداره فقط دوست داشتین لایک کنین پارت ۵ رو بدم خوشگلا🍓🍒

‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌ ‌
︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ᧔᧓  ׄ   ᤳ ⊹ ⏝︶
دیدگاه ها (۳)

فالوشه پبجش عالیه🍭https://wisgoon.com/miss_jeon123

یکم باهم‌بخندیم🙃😂کپی ممنوع🚫‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌ ‌︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ...

....‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌ ‌︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ᧔᧓  ׄ   ᤳ ⊹ ⏝︶

استوری درخواستی🍓🍒کپی آزداده!🍭فقط برای این کیلیپ!🍓‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ...

شوگا یک نگاهی به برگه ها کرد گفتشوگا. راحت میشه باطل کرد شکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط