{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی پارت

#دوراهی                                  پارت . 5 .



بودن در اونجا حس خوبی به من میداد که انکار دوست داشتم تا هر موقع که دلم میخواد اونجا باشم داشتم از این فضا لذت میبردم اما دیدم که نمیتونم نفس بکشم خیلی سریع چشم هام رو باز کردم وقتی چشمام رو باز کردم تونستم نفس بکشم ولی ، ولی یه چیزی عجیب بود.

ویو خود ات
چشمام رو باز کردم و روی تخت نشستم و داشتم به خواب عجیبی که دیدم فکر میکردم نگاهی به ساعت انداختم  ساعت دو و بیست و پنج صبح بود و من خیلی حالم بد بود نگاهی به گوشیم کردم و دیدم چه این هنوز جواب پیامم رو نداده خیلی نگران شدم بلند شدم و رفتم تو آشپز خونه تا آب بخورم لیوان آب رو برداشتم و رفتم سمت یخچال و پارچ آب رو برداشتم و کمی اب ریختم داخل لیوان و پارچ رو روی کابینت گذاشتم و برگشتم تا آب رو بخورم اما... اما چیز عجیبی دیدم
مردی سفید پوش با بال های سفید و درخشان رو به روی من وایستاده بود و داشت گلی را بو میکرد اون مرد چهره زیبایی داشت و به من خیره شده بود آب دهانم رو قورت دادم لیوان آب توی دستم داشت میلرزید نمیدونم چرا اون مرد اینجوری با نفرت به من نگاه میکرد خیلی ترسیده بودم لیوان آب از توی دستم سر خورد و روی زمین افتاد و شکست پدر و مادرم از اتاق اومدن بیرون کنار من وایسادن من با انگشت اشارم به اون مرد اشاره کردم ولی انگار فقط‌ من بودم که اونو میدیدم


مامان ات : ات ات چت شده تو به چی نگاه میکنی اونجا که چیزی نیست.

بابا ات : ببیم ات تو دیوونه شدی داری به چی اشاره میکنی؟..

ات : اونجا... اونجا یع .. یع نفر داره به من نگاه میکنه داره....

بابا ات : ات به خودت بیا جمع کن این مسخره بازیاتو....اح


بعد از این حرف بابا دوتاشون گذاشتن و رفتن اونا فکر میکردن من دورغ میگم ولی اون مرده اونجا وایساده اون داره یه گل رز بو میکنه من خواب نمیبینم اون اینجاست من حضورش رو حس میکنم بعد از چند دقیقه اون مرد به طور عجیبی محو شد ولی فکرش از سرم بیرون نمیرفت.....


ادامه دارد....

شرایط پارت بعد : بالای ۸ تا لایک و ۳ تا کامنت(دیگه ناشناس نمیدم😂)

‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌ ‌
︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ᧔᧓  ׄ   ᤳ ⊹ ⏝︶
دیدگاه ها (۱)

فالو شه پیجش عالیه🍭https://wisgoon.com/s.a1393

کامل میتونم بگم اون یه فرشته اس 💜❤کپی ممنوع🚫‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌...

وای خداااا پیشی کوچولوی منو نگا گوگولیییی🍓🍒کپی‌ممنوع🚫‌  ‌ ‌ ...

pert= 3

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط