{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق دردناک

عشق دردناک
p⁹
رفتم خونه که دیدم کوک و یونا نیستن عمارت
پس رفتم پیش اجوما

_اجومااا جونمممم

$باز چی میخوای(خنده)

_بین خودمون بمونه...کلید اتاق یونا رو داری

$یونا؟!برای چی میخوای

_کار دارم

$چیکار؟

_یااااا اجومااااا

$خب باشه ولی به ارباب نگو

_اوکیه

اجوما کلید اتاق رو داد

آروم وارد اتاق شدم

رفتم سمت گاو صندوق

_اییی واییی رمز داره

سال تولد یونا رو زدم که باز شد

_یسسسسسسسس(ذوق😂)

چند تا برگه بود با یه گردنبند...وایسا،این گردنبند من نیست همونی که شب عروسی مامان کوک بهم هدیه داد

_آیشششش جونگکوک چرا بهش اینو دادی

برگه رو باز کردم که با یه نامه مواجه شدم:

"سلام یونا،منم مین_سو
امیدوارم خوب کارات رو انجام بدی
سعی کن دسترسی پیدا کنی به وسایل کاراش برای مافیا که پولاش رو بالا بکشی
امیدوارم نفهمه که برای جاسوسی رفتی خونش
راستی...
مرسی که بیبی چک رو فرستادی
من باورم نمیشه بارداری
اونم بچه ی خودم
بچمون جنسیتش چیه بنظرت؟
خانومم امیدوارم برگردی خونه که باهم به خوبی زندگی کنیم
فقط باهات رابطه داره سعی کن زیاد بهت فشار نیاره خداحافظ:)"
ادامه دارد^_^
دیدگاه ها (۳۶)

یه فالوش نشه؟!🎀🤌@ainsz

یه فالوش نشه؟!😌🎀@luna_jk_tae97

☆آپدیت اینستاگرام جونگکوک☆اصکی این دفعه واقعییییمنوع🚫😂

starry night🌌part 7ویو ات فردا صبح ساعت 9:با بدن درد شدیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط