{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق دردناک

عشق دردناک
p¹¹

"ویو یونا"

گندش بزنن میتونم کلی حرف به کوک بزنم که باور نکنه اون بچه ی خودشه

"ویو کوک"

باورم نمیشد اون بچه ی خودم بود

من بلاخره بابا شدم

خواستم برم سمت ا.ت و بوسش کنم که یونا شروع کرد به داد زدن

&از کجا معلوم از اون تهیونگ که عکسش باهاش بود حامله نباشی

یونا راست میگفت
چند دقیقه مکث کردم و توی فکر رفتم

یونا راست میگفت شاید این بچه از تهیونگ باشه و از من نباشه

عصبانی به سمت ا.ت حرکت کردم

از موهاش گرفتم و ا.ت جیغ میزد و سعی داشت ‌کاری کنه موهاش رو ول کنم

"ویو یونا"

پوزخندی زدم بلاخره نقشم گرفت

"ویو نویسنده"

جونگکوک ا.ت رو کشید و داخل زیرزمین جایی که شکنجه میکرد رقیباش رو انداخت

نازک ترین شلاقم رو برداشتم و شروع کردم به زدنش

با هربار شلاق زدن جیغش بلند تر میشد و گریه میکرد

_چرا باور نمیکنی جونگکوک این بچه ی توعه(داد و گریه)

+...

جونگکوک چند لحظه مکث کرد و با عصبانیت بیشتری گفت

+بازم داری دروغ میگی عوضییی(داد و عصبی)

یه شلاق محکتری بهش زد که جیغ ا.ت بیشتر شد

"ویو یونا"
داشتم طبقه ی بالا با آرامش چایی میخوردم و صدای جیغ اون هرزه آرامشم رو بیشتر میکرد و بلاخره جونگکوک عاشق من شده بود و هرچی بیشتر چاییم رو می نوشیدم احساس قدرت میکردم

"ویو جونگکوک"

چند ساعت از زدنش خسته شدم و ولش کردم داخل همون زیرزمین

از پله ها بالا اومدم و درو قفل کردم و زیرلب گفتم:

_امیدوارم اون بچه تهیونگ عوضی سقط بشه

ادامه دارد...
"از رفیقم تو کامنت ها تشکر کنین با کمک اون درست کردم🎀💅"
دیدگاه ها (۱۳)

یه فالوش نشه؟!🎀💘@kim_mari0

عشق دردناکp¹⁰مدارک هارو برداشتم و رفتم بیروندرو قفل کردم و ک...

عشق مافیا

The Rival’s Embrace🍂✨️Part³بعد از پیدا کزدن کتاب ا/ت با لبخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط