حالا که رفتهای
حالا که رفتهای
دل دلیل میآورد و
عشق گریه میکند
با این همه
جالی خالیات پُر نمیشود
نه با خیال و نه با خاطره
حالا که رفتهای
میمانم کنار همین ایستگاه
که بوی تو را میدهد
میمانم و دست تکان میدهم
برای مسافرانی که تو رو گم کردهاند
حالا که رفتهای
نَه ستارهها را دوست دارم
نه آفتاب را
چگونه بیتو میمیرند و
زنده میشوند!؟
دل دلیل میآورد و
عشق گریه میکند
با این همه
جالی خالیات پُر نمیشود
نه با خیال و نه با خاطره
حالا که رفتهای
میمانم کنار همین ایستگاه
که بوی تو را میدهد
میمانم و دست تکان میدهم
برای مسافرانی که تو رو گم کردهاند
حالا که رفتهای
نَه ستارهها را دوست دارم
نه آفتاب را
چگونه بیتو میمیرند و
زنده میشوند!؟
- ۱۰۶
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط