دلبر صنمی شیرین ، شیرین صنمی دلبر
دلبر صنمی شیرین ، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم بَر زد ، بر زد به دلم آذر
بستَد دل و دین از من ، از من دل و دین بستد
کافر نکند چندین ، چندین نکند کافر
دوزخ چو قمر دارد ، دارد چو قمر دوزخ
عنبر ز قمر رُسته ، رسته ز قمر عنبر
چوگان ز سرِ زلفش ، زلفش ز سر چوگان
چنبر همه در جورَش ، جورش همه در چنبر
هرگز به صفت چون او ، چون او به صفت هرگز
آذر نکند نقشش ، نقشش نکند آذر
چشمش ببَرد دل ها ، دل ها ببرد چشمش
باور نکند خَلق آن ، خلق آن نکند باور
عاشق شده ام بر وی ، بر وی شده ام عاشق
یکسر دل من بُرد او ، برد او دل من یکسر
گریان من و او خندان ، خندان من و او گریان
لاغر من و او فربه ، او فربه و من لاغر
مستی صنما چندین ، چندین صنما مستی
مِی خور به طرب با من ، با من به طرب مِی خور
منّت به سرَم بر نِهْ ، بر نه به سرم منّت
ساغر به کفم بر نه ، بر نه به کفم ساغر
ازرق شده بین گردون ، گردون شده بین ازرق
اخضر شده بین هامون ، هامون شده بین اخضر
بُستان به فلک مانَد ، ماند به فلک بستان
عنبر چو قمر بر وی ، بر وی چو قمر عنبر
گُلبُن به سرا آوَرْد ، آورد به سرا گلبن
بر سر روشی معجز ، معجز روشی بر سر
سوسن به طرب بر زد ، بر زد به طرب سوسن
زیور ز خطِ گُل گُل ، گل گل ز خط زیور
لاله همه شب دارد ، دارد همه شب لاله
بی پر به جهان لؤلؤ ، لؤلؤ به جهان بی پر
بلبل به فغان آمد ، آمد به فغان بلبل
ازبَر شده بین نالَشْ، نالش شده بین ازبر
رفته به سفر یارم ، یارم به سفر رفته
اندر چکنم تنها ، تنها چکنم اندر ؟
منسوب به نظامی گنجوی
آذر به دلم بَر زد ، بر زد به دلم آذر
بستَد دل و دین از من ، از من دل و دین بستد
کافر نکند چندین ، چندین نکند کافر
دوزخ چو قمر دارد ، دارد چو قمر دوزخ
عنبر ز قمر رُسته ، رسته ز قمر عنبر
چوگان ز سرِ زلفش ، زلفش ز سر چوگان
چنبر همه در جورَش ، جورش همه در چنبر
هرگز به صفت چون او ، چون او به صفت هرگز
آذر نکند نقشش ، نقشش نکند آذر
چشمش ببَرد دل ها ، دل ها ببرد چشمش
باور نکند خَلق آن ، خلق آن نکند باور
عاشق شده ام بر وی ، بر وی شده ام عاشق
یکسر دل من بُرد او ، برد او دل من یکسر
گریان من و او خندان ، خندان من و او گریان
لاغر من و او فربه ، او فربه و من لاغر
مستی صنما چندین ، چندین صنما مستی
مِی خور به طرب با من ، با من به طرب مِی خور
منّت به سرَم بر نِهْ ، بر نه به سرم منّت
ساغر به کفم بر نه ، بر نه به کفم ساغر
ازرق شده بین گردون ، گردون شده بین ازرق
اخضر شده بین هامون ، هامون شده بین اخضر
بُستان به فلک مانَد ، ماند به فلک بستان
عنبر چو قمر بر وی ، بر وی چو قمر عنبر
گُلبُن به سرا آوَرْد ، آورد به سرا گلبن
بر سر روشی معجز ، معجز روشی بر سر
سوسن به طرب بر زد ، بر زد به طرب سوسن
زیور ز خطِ گُل گُل ، گل گل ز خط زیور
لاله همه شب دارد ، دارد همه شب لاله
بی پر به جهان لؤلؤ ، لؤلؤ به جهان بی پر
بلبل به فغان آمد ، آمد به فغان بلبل
ازبَر شده بین نالَشْ، نالش شده بین ازبر
رفته به سفر یارم ، یارم به سفر رفته
اندر چکنم تنها ، تنها چکنم اندر ؟
منسوب به نظامی گنجوی
- ۲.۰k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط