{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشڪ رازیستـــ

اشڪ رازیستـــ
لبخند رازیستـــ
عشق رازیستـــ
اشڪ ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود

قصه نیستم ڪه بگویی
نغمه نیستم ڪه بخوانی
صدا نیستم ڪه بشنوی
یا چیزی چنان ڪه ببینی
یا چیزی چنان ڪه بدانی

《من درد مشترڪم مرا فریاد ڪن》

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با ڪهڪشان
و من با تو سخن میگویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده


من ریشه های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته‌ام
و دستهایتـــ با دستان ِ من آشناستـــ

در خلوت روشن با تو گریسته‌ام
برای خاطر ِ زندگان
و در گورستان ِ تاریڪ با تو خوانده‌ام
زیباترین ِ سرودها را

زیرا ڪه مردگان این سال
عاشق‌ترین زندگان بوده‌اند

دستتـــ را به من بده
دستهای تو با من آشناستــــ

ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ِ ابر ڪه با توفان
بسان ِ علف ڪه با صحرا
بسان ِ باران ڪه با دریا
بسان ِ پرنده ڪه با بهار
بسان ِ درخت ڪه با جنگل سخن میگوید

زیرا ڪه من ریشه‌های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناستـــ


#احمد_شاملو



۱۴۰۵/۷/۱۴




❥︎:。- ❥︎❀༾ atre_khatereh ❀༾❥︎ -:。❥︎

#ڪﺴﮯ_ﺷﺒﻴــﻪ_ﻫﻴـــﭽڪس
#تُوقَشنگ‌ترین‌دلیل‌برا‌ۍِدوستْ‌داشتَنۍ

🍂🧡「#عطر_خاطره 」
دیدگاه ها (۲۱)

اشڪ رازیست...لبخند رازیست...عشق رازیست...اشڪ آن شب لبخند عشق...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

شعری زیبا از شاملواشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب ...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود قصه...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود قصه...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب لبخند عشقم بود ...

دستت را به من بدهدستهای تو با من آشناستای دیریافته با تو سخن...

دستت را به من بدهدستهای تو با من آشناستای دیریافته با تو سخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط