احمدشاملو

احمدشاملو:
شنیده بودم قلب هرکس به اندازه ی مشت گره کرده اش است...
مشت می کنم....
وخیره می شوم به انگشت های گره خورده ام...
دستم رامی چرخانم ودورتادورش رانگاه می کنم...
چقدرکوچک ونحیف بایدباشدقلبم!
درعجبم ازاین کوچک نحیف!
که چه به روزم آورده!وقتی تنگ می شود...
می خواهم زمین وزمان رابهم بدوزم!وقتی می شکند...
چنگ می اندازدبه گلویم ونفس راسخت میکند...
وقتی که میخواهدونمی تواند...
موج موج اشک می فرستدسراغ چشمهایم...
درعجبم ازاین کوچک نحیف
دیدگاه ها (۸)

مـا مـی دویـم و جـاده بـه جـایـی نـمـی رسـدقـولـی کـه عـشـق ...

ز خانه بیرون می‌زنم ، اما کجا امشب ؟ شاید تو می‌خواهی مرا در...

شبو خوب می شناسمشمن و شبقصه داریم واسه هممن و شب پشت سر روز ...

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی استتو مرا باز رساندی به یقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط