تکپارتی جیمین

تکپارتی جیمین

عنوان: «در ضربانِ تو»

هوای شب سئول کمی سرد بود، اما دستان جیمین گرم. صدای قدم‌هایش روی سنگ فرش باران‌خورده‌ی خیابان، ضرب اهنگی آرام داشت، درست مثل قلب یونا وقتی کنار او بود.

او کنارش ایستاد، دستش را گرفت، نگاهش کرد و گفت:

— «می‌دونی، هر بار می‌بینمت، انگار دوباره متولد می‌شم.»

یونا لبخند زد. چشم‌هایش برق زدند. اما قلبش بی‌قرار بود. اینکه کسی مثل جیمین، ستاره‌ای جهانی، عاشق او شده بود، هنوز هم برایش غیرقابل‌باور بود.

جیمین خم شد و آرام ل*ب‌هایش را روی پیشانی یونا گذاشت. بو*سه‌ای آرام... و بعد به چشمانش خیره شد.

— «می‌خوای امشب پیشم بمونی؟»

ل*ب‌های یونا لرزیدند. می‌دانست این پیشنهاد فقط برای خوابی*دن کنار هم نبود. این شب، می‌توانست نقطه‌ی شروع چیزی باشد که همه‌ی زندگی‌اش را تغییر می‌داد.

او فقط سر تکان داد. جیمین دستش را کشید و هر دو وارد آپارتمانش شدند.

نورهای کم‌رنگ و موسیقی ملایم فضای خانه را پر کرده بود. جیمین به آرامی موهای یونا را کنار زد، دستش را روی گردن او گذاشت و زمزمه کرد:

— «می‌خوام امشب فقط منو حس کنی... فقط من...»

ل*ب‌هایشان در هم گره خوردند.
بو*سه‌ها عمیق‌تر شدند.
نف*س‌ها به هم آمیخته.
پوس*ت‌ها داغ، و قلب‌ها بی‌تاب.
پیراهن یونا روی زمین افتاد، دستان جیمین روی تنش لغزید و آهسته به دنبال هر ضربان نفسش گشت. صدایش، آرام و مردانه، در گوشش پیچید:

— «تو مثل شعری هستی که فقط من می‌تونم بخونمش...»

ساعاتی بعد، وقتی هر دو میان ملحفه‌های سفید و تنف*س‌های سنگین آرمیده بودند، جیمین موهایش را نوازش کرد و گفت:

— «تو خونه‌ی من نیستی، تو خونه‌ی قلب منی... برای همیشه.»

پایان
دیدگاه ها (۱۱)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

....پارت بیستم....

پارت 2

......پارت بیست و دوم.......

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

درخواستی

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

p30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط