عذاب
عذاب
پارت ۴
ویو کوک:بهش گفتم بره آماده بشه بریم برای خرید لباس رفت بالا منم دنبالش رفتم البته من رفتم تو اتاق خودم لباسم هم یه شلوار شیک بالا تنهم هم یه لباس دکمه دار مشکی پوشیدم و موهامم که از صبح فرمشون دادم رفتم پایین منتظر موندم دیدم که فرشته خانوم از پله ها پایین میاد با یه هودی و شلوار بگ و یه تینت و ریمل مو هاشم که دماسبی اوفففففف نزدیک ۱۰ مین محو هم بودیم که گوشیم زنگ خورد جین بود انقدر زحمت به خودش نداده از اتاقش بیاد بیرون بهم زنگ میزنه منم بر نداشتم و دست ات رو گرفتم و رفتیم بالا رفتیم اتاق جین صداش از تو حموم میومد میگفت
~:من برااااتتتت یاار میشم یار وفادار میشم
-:زهرمار کص.خل تو که خونه ای چرا زنگم میزنی
~:دوس دارممممممم(میخواد حرص کوکو در بیاره)
-:من میرم
~: کجاااااا
-:با عشقم میرم بیرون
~:چیییییییی عشق چیه دادا
-:اولا عشق من دوما عشق چیه نه عشق کیه
+:منم
~:هااااااا(از حموم اومد بیرون با بالاتنه لخت)
-:عه عه برو لباس بپوش دیوونه عشقم میبینه ها(دستش رو چشمای اته)
~: بزار ببینمش دستتو ببر کنار
-:لباستو بپوش بعدش میزارم ببینیش
ویو نویسنده:
کوک دستاش روی چشمای ات بود باعث شد کل ریملش بریزه جین بهش دستمال مرطوب داد و پاکش کرد
~:آخییییی این همون خدمتکار جدیده نیست
-:بود الان دیگه عشق منه
~:داداش خدمتکارا هم عاشق خودت میکنی
-:ما اینیم دیگه
~:چقدر نازهه حیف نیس زنه تویه دیوونه شده
+:همین دیوونگیشو دوس دارم برای همین زنش شدم
~:عه اگه اینطوره ثابت کن
+:اوکی
ویو ات:
برای اینکه ثابت کنم یقه ی لباس کوک و کشیدم که فاصله ای بینمون نموند دیگه خیلی بهم نزدیک بودیم که ل.بامو گذاشتم رو ل.باش اول متعجب بود بعد منو با سرعت بیشتر به خودش نزدیک کرد و دستام پشت گ.ردنش بود و اونم دستاش دور ک.مرم حل.قه بود
۱۰ مین گذشت خیچ کدوممون کم نیاوردیم که جین گفت
~: اوکی اوکی فهمیدم جلوی آدم سینگل این کارا چیه میکنید
+-:نکشیمون بابا آدم سینگل(همزمان باهم)
~چقدرم هماهنگ
+-~:(خنده)
~:ک ک کوک تو الان خن خندیدی(متعجب)
نمیدونم چرا اما کوک ناراحت شد دستمو گرفت و با عصبانیت کوک رفتیم به بزرگترین پاساژ لباس مجلسی سئول اونجا نزدیک به ۲۰ دست لباس برداشتم اونم بزور چون یا بد رنگ بودن یا به فرم بدنم نمیخوردند یا خیلی باز بودند کوک دوس نداشت یا خیلی پوشیده بودند اونم دوس نداشت بعد از خرید رفتیم عمارت و هردومون شام خوردیم و میخواستیم بخوابیم که کوک گفت ات بیا اتاق من بخواب من قبول نکردم اما خیلی اسرار کرد و بعدم گفت
-:یه حرفو چندبار تکرار نمیکنن
بعدم برآید استایل بغلم کرد و منم هی جیغ میزدم بزور منو برد نشوندم رو تخت موهامو باز کرد و گذاشتم رو تخت که بخوابم منم دیدم سرشو کرده تو موهام و سرمو برده زیر گردنش و کم.رم رو به خودش نزدیک میکرد بعدم داشت دستشو میبرد بالاتر که گرفتمش اما بیهوده بود اون از من قوی تر بود دستشو گذاشت رو سی.نه هام و ماساژ میداد تا خوابم برد و خودشم خوابش برد
فردا صبح از خواب بیدار شدم که دیدم درحال بستن دکمه ی لباسش بود(دیشب با بالاتنه ی لخت ات رو تو بغلش گرفته بود) که گفت
-: لیدی برو پایین و صبحانتو بخور بعدم برو اتاقت میکاپ کار ها منتظرن
+:اوک
رفتم پایین و صبحانمو خوردم و رفتم بالا اتاقم میکاپ کار ها و شینیون کار ها منتظر من بودن گفتن خانوم اول بیاید میکاپ شید شینیون کارا گفتن نه اول شینیون همینجوری دعوا میکردن منم گفتم که اول میکاپم البته اول رژ برام نزن بعد میرم شینیون میام برام رژ بزن اوناهم قبول کردن و شروع کردن کارم تموم شد کمکم کردن لباس بپوشم و آماده شدم تو آینه خودمو دیدم خیلی قشنگ شده بودم رفتم پایین و دیدم که کوک خیلی خوشتیپ کرده و خلاصه خیلی قشنگ بود اومد پیشم و گفت پرنسسم چقدر کیوت شده منم گفتم نبودم گفت بودی کیوت تر شدی بعدم رفتیم توی ماشین که کوک گفت قوانینم بزار بهت بگم
+:واییی بازم قانون
-:اره دیگه
۱ الکل از ۴۰ درصد به بالا نخور نمیخوام زیاد مست شی
۲ سمت کسی نرو
۳ کنار خودم بمون
۴ کسی اومد پیشت جواب سر بالا بده یا بزنش (ات کلاس دفاع شخصی رفته)
+:اوک
ویو ات:رفتیم تو و دیدم...
ادامه دارد...
خببب بای باییی پارت ۶ اسماته ببخشید گفتم پارت ۵ و اینکه حمایتم کنید گناه دارم🙃✨
بای باییییی👋🏻✨
پارت ۴
ویو کوک:بهش گفتم بره آماده بشه بریم برای خرید لباس رفت بالا منم دنبالش رفتم البته من رفتم تو اتاق خودم لباسم هم یه شلوار شیک بالا تنهم هم یه لباس دکمه دار مشکی پوشیدم و موهامم که از صبح فرمشون دادم رفتم پایین منتظر موندم دیدم که فرشته خانوم از پله ها پایین میاد با یه هودی و شلوار بگ و یه تینت و ریمل مو هاشم که دماسبی اوفففففف نزدیک ۱۰ مین محو هم بودیم که گوشیم زنگ خورد جین بود انقدر زحمت به خودش نداده از اتاقش بیاد بیرون بهم زنگ میزنه منم بر نداشتم و دست ات رو گرفتم و رفتیم بالا رفتیم اتاق جین صداش از تو حموم میومد میگفت
~:من برااااتتتت یاار میشم یار وفادار میشم
-:زهرمار کص.خل تو که خونه ای چرا زنگم میزنی
~:دوس دارممممممم(میخواد حرص کوکو در بیاره)
-:من میرم
~: کجاااااا
-:با عشقم میرم بیرون
~:چیییییییی عشق چیه دادا
-:اولا عشق من دوما عشق چیه نه عشق کیه
+:منم
~:هااااااا(از حموم اومد بیرون با بالاتنه لخت)
-:عه عه برو لباس بپوش دیوونه عشقم میبینه ها(دستش رو چشمای اته)
~: بزار ببینمش دستتو ببر کنار
-:لباستو بپوش بعدش میزارم ببینیش
ویو نویسنده:
کوک دستاش روی چشمای ات بود باعث شد کل ریملش بریزه جین بهش دستمال مرطوب داد و پاکش کرد
~:آخییییی این همون خدمتکار جدیده نیست
-:بود الان دیگه عشق منه
~:داداش خدمتکارا هم عاشق خودت میکنی
-:ما اینیم دیگه
~:چقدر نازهه حیف نیس زنه تویه دیوونه شده
+:همین دیوونگیشو دوس دارم برای همین زنش شدم
~:عه اگه اینطوره ثابت کن
+:اوکی
ویو ات:
برای اینکه ثابت کنم یقه ی لباس کوک و کشیدم که فاصله ای بینمون نموند دیگه خیلی بهم نزدیک بودیم که ل.بامو گذاشتم رو ل.باش اول متعجب بود بعد منو با سرعت بیشتر به خودش نزدیک کرد و دستام پشت گ.ردنش بود و اونم دستاش دور ک.مرم حل.قه بود
۱۰ مین گذشت خیچ کدوممون کم نیاوردیم که جین گفت
~: اوکی اوکی فهمیدم جلوی آدم سینگل این کارا چیه میکنید
+-:نکشیمون بابا آدم سینگل(همزمان باهم)
~چقدرم هماهنگ
+-~:(خنده)
~:ک ک کوک تو الان خن خندیدی(متعجب)
نمیدونم چرا اما کوک ناراحت شد دستمو گرفت و با عصبانیت کوک رفتیم به بزرگترین پاساژ لباس مجلسی سئول اونجا نزدیک به ۲۰ دست لباس برداشتم اونم بزور چون یا بد رنگ بودن یا به فرم بدنم نمیخوردند یا خیلی باز بودند کوک دوس نداشت یا خیلی پوشیده بودند اونم دوس نداشت بعد از خرید رفتیم عمارت و هردومون شام خوردیم و میخواستیم بخوابیم که کوک گفت ات بیا اتاق من بخواب من قبول نکردم اما خیلی اسرار کرد و بعدم گفت
-:یه حرفو چندبار تکرار نمیکنن
بعدم برآید استایل بغلم کرد و منم هی جیغ میزدم بزور منو برد نشوندم رو تخت موهامو باز کرد و گذاشتم رو تخت که بخوابم منم دیدم سرشو کرده تو موهام و سرمو برده زیر گردنش و کم.رم رو به خودش نزدیک میکرد بعدم داشت دستشو میبرد بالاتر که گرفتمش اما بیهوده بود اون از من قوی تر بود دستشو گذاشت رو سی.نه هام و ماساژ میداد تا خوابم برد و خودشم خوابش برد
فردا صبح از خواب بیدار شدم که دیدم درحال بستن دکمه ی لباسش بود(دیشب با بالاتنه ی لخت ات رو تو بغلش گرفته بود) که گفت
-: لیدی برو پایین و صبحانتو بخور بعدم برو اتاقت میکاپ کار ها منتظرن
+:اوک
رفتم پایین و صبحانمو خوردم و رفتم بالا اتاقم میکاپ کار ها و شینیون کار ها منتظر من بودن گفتن خانوم اول بیاید میکاپ شید شینیون کارا گفتن نه اول شینیون همینجوری دعوا میکردن منم گفتم که اول میکاپم البته اول رژ برام نزن بعد میرم شینیون میام برام رژ بزن اوناهم قبول کردن و شروع کردن کارم تموم شد کمکم کردن لباس بپوشم و آماده شدم تو آینه خودمو دیدم خیلی قشنگ شده بودم رفتم پایین و دیدم که کوک خیلی خوشتیپ کرده و خلاصه خیلی قشنگ بود اومد پیشم و گفت پرنسسم چقدر کیوت شده منم گفتم نبودم گفت بودی کیوت تر شدی بعدم رفتیم توی ماشین که کوک گفت قوانینم بزار بهت بگم
+:واییی بازم قانون
-:اره دیگه
۱ الکل از ۴۰ درصد به بالا نخور نمیخوام زیاد مست شی
۲ سمت کسی نرو
۳ کنار خودم بمون
۴ کسی اومد پیشت جواب سر بالا بده یا بزنش (ات کلاس دفاع شخصی رفته)
+:اوک
ویو ات:رفتیم تو و دیدم...
ادامه دارد...
خببب بای باییی پارت ۶ اسماته ببخشید گفتم پارت ۵ و اینکه حمایتم کنید گناه دارم🙃✨
بای باییییی👋🏻✨
- ۴.۰k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط