{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عذاب

عذاب

پارت۳

بچه ها الان سومین بارمه دارم این پارتو مینویسم هی خطا میده ری.ده تو مغزم

سرمو بالا گرفتم و با قیافه ی متعجب جئون روبه رو شدم
-:غذاتو بخور بیا بالا کارت دارم
+:اوک
غذامو خوردم و رفتم بالا گفتش یا باید باهام به مهمونی بیای و پارتنرم باشی یا باید تا آخر عمرت کلفت باشی و شکن.جه بشی
کلی فکر کردم بدن خودم در کل ضعیفه چه برسه به شکن.جه مجبور بودم و از خدامم بود چون جئون کراشمه پس قبول کردم و رفتم تو حیاط عمارت قدم بزنم که دیدم جن.ده های کوک اونور دعوا میکنن که کوک با کدومشون بخوابه که یکیشون گفت بابا امشب نوبت منه میخوام بهش تحریک کننده بدم و ویسکی ۱۰۰ درصد و بعدم بهش پیشنهاد بدم بدون کان‌.دوم اره...
وسط دعواشون رفتم و منو دیدن و گفتن
جن.ده ها:نمیدوستیم کوکی جن.ده جدید آورده
+:اسمتونو رو من نذارید(باداد)
-:چخبرههه پرنسسم کل عمارتو صدات برداشته
جن.ده ها:ددییی به این ه.رزه بگو به ما میگه جن.ده
-: آشغالا چطور جرعت میکنید به پرنسس من بگید ه.رزه گمشید بیرون جن.ده ها(با عصبانیت)
+:عزیزم آروم باش
ویو کوک:
وقتی بهم گفت عزیزم محکم بغلش کردم بعد دستمو گذاشتم رو کم.رش و چسبوندمش به دیوار دستاشو بردم بالا لب.امو گذاشتم رو ل.باش‌ و محکم م.ک میزدم اونم‌ مجبور بود همکاری کنه اون ه.رزه ها اشکشون جاری بود اونم که این صحنه رو میدید بیخیال نمیشد بعد از ۲۰ مین که برام عجیب بود نفس کم نیاورده ولم کرد و گفت پرنسسم یکم دیگه اماده شو میریم خرید منم از خدا خواسته قبول کردم رفتم بالا و یه هودی با یه شلوار بگ پوشیدم یه تینت‌ زدم و یه ریمل داشتم از پله ها پایین میومدم که..‌.

ادامه دارد.‌‌..

لطفا حمایتم کنید ممنون میشم و اینکه نظرتونو بهم بگید گودبایی👋🏻✨
دیدگاه ها (۰)

عذابپارت ۴ویو کوک:بهش گفتم بره آماده بشه بریم برای خرید لباس...

عذابپارت ۵ویو ات:رفتیم تو و دیدم که نصف اونایی که تو پارتی ب...

سلاممممفک نکنم پارت بخواید اما من چون خیلی آدم مهربونیم یه پ...

سلامممتا ساعت ۹ شب به ۲۵ تا برسیم ۲ تا پارت میزارماگه ببینم ...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

شب تولدم پارت 42فصل دوم پارت 13و با یه تیر تو مغزش تموم کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط