منم آن در بدر کوچه ی عشقی که هنوز
منم آن در بدر کوچه ی عشقی که هنوز
وسط خاطره ی کوچه ی دل محبوسم
عاشق دلکده ی کوی تو هستم و هنوز
پشت اندیشه ی چشمان دلت محسوسم
شوق دیدار تو دارد دل بی خانه ی من
از سر ذوق به هر گل که رسم می بوسم
از همان لحظه که دیوار دلم ریخت فرو
منم و بانگ مسیحایی این ناقوسم
منم و خلوت کوچه و غروب پاییز
و همان حسرت یک بوسه که من مایوسم
گل گلخانه ی من لب بگشا حرف بزن
رحم کن دارم از این بی خبری می پوسم....
وسط خاطره ی کوچه ی دل محبوسم
عاشق دلکده ی کوی تو هستم و هنوز
پشت اندیشه ی چشمان دلت محسوسم
شوق دیدار تو دارد دل بی خانه ی من
از سر ذوق به هر گل که رسم می بوسم
از همان لحظه که دیوار دلم ریخت فرو
منم و بانگ مسیحایی این ناقوسم
منم و خلوت کوچه و غروب پاییز
و همان حسرت یک بوسه که من مایوسم
گل گلخانه ی من لب بگشا حرف بزن
رحم کن دارم از این بی خبری می پوسم....
- ۲.۵k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط