{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثانیه ها می‌گذرند و آسمان ابری میشود، باران می‌بارد و من

ثانیه ها می‌گذرند و آسمان ابری میشود، باران می‌بارد و من از شیشه های سرد پنجره اتاق تاریکم به عابر های پیاده نگاه میکنم. غم تمام وجودم را فرا گرفته و فکر تو هر لحظه‌ بیشتر و بیشتر مرا در خود فرو می‌برد. به این فکر میکنم که اگر در این لحظه در کنار هم بودیم ، چه می‌شد؟
آسمانِ دلِ من رنگ شادی می‌گرفت؛ در خیابان های شلوغ و زیر آسمان مارسی، بی توجه به باران که شدید تر میشد می‌رقصیدیم و درحالی که بوسه ای پر عشق به یکدیگر تقدیم میکردیم، خوشحال ترین زوج این شهر می‌شدیم. اما افسوس که تو نیستی و من با خیال تو ثانیه هارا سپری میکنم.
دیدگاه ها (۱)

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

۳۱ سالگیت مبارک نور من جیمین من🌙💜تو زیباترین نوری هستی که شب...

به پسرم قول دادم هیجده سالش بشه براش ماشین بخرم

عاشقانه های شبنم

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

P : 25

جرئتی که حقیقت شدپارت ۴بازی ادامه پیدا کرد. چون دوستا فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط