{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو کوتاه ران و ریندو

سناریو کوتاه ران و ریندو
پارت پنج
اولی : لیدی میتونم اسمتون رو بپرسم ؟
یوری : اسمم ... یوری هست .
اولی : منم ران هایتانی هستم ... خوشبختم .
و این هم برادرم ریندو هایتانی‌عه .
ریندو : خوشبختم .
یوری : منم همینطور .
خوردن غذا *
ران : یوری چان ... الان شبه ... پدر و مادرتون نگران نمیشن ؟
یوری : خب ... *مکث کرد* نه ...
یوری میخواست بگه که پدر و مادر ندارم ولی نگفت و فقط به خوردن غذاش ادامه داد ...
ریندو : چرا ؟
یوری : نمیدونم ... فک کنم دوستم ندارن ... اره ... شاید دلیلش این باشه ... یا شایدم ... اخخخخ
ولی همون لحظه حرفش با اصابت گلوله‌ای به بازوش قطع شد .
فروشنده : خدای من جه اتفاقی افتاده ... خانم خانم حالتون خوبه ؟
یوری : من ... خوبم .
ران : اونا کین ؟
یوری : اعضا مافیا .......(حالا یه اسمی) . اومدن من رد بکشن .
ریندو : تورو ؟
یوری : اوهوم .
دیدگاه ها (۲۴)

ادیت خودم از کازو جون

ادیت من از پیشان کوچولو

سلیومممممهییی گشادی هم بد دردیهفیک کوتاه کوکو پارت سه فلش بک...

تولدت مبارک پیشی ککچولو من و ارمی ها

عشق اجباری.....پارت ۹

سلام سلام......... میخواهم یه رومان از ران و ا.ت بنویسم ــــ...

زیر نئون های توکیو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط