{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام، حال شما! من غریبه‌ام با تو

سلام، حال شما! من غریبه‌ام با تو
منی که فاصله‌ها را دویده‌ام تا تو
هنوز مثل همان سال‌ها حواست هست
ردیفِ آخر و دو صندلی و من با تو؟
بگو که باز هم از آن تهِ کلاس، امروز
کدام‌یک غزلی سر دهیم؟ من یا تو؟
صدای پای کسی در سکوت می‌پیچد
دوباره تاب و تبِ دل، دوباره آیا تو؟
چه‌قدر با تو دلم حسّ عاشقی دارد
چه‌قدر با تو دل من ... چه‌قدر امّا تو!
قرارمان دم دلتنگیِ غریب غروب
که عاشقانه بباری در این غزل‌ها تو


/سعید
دیدگاه ها (۱۶)

7بغض‌های کال من شوق رسیدن داشت، نه؟اشک من دیدن که نه ... امّ...

می‌وزد هرگاه موهایت درون روسریاندکی آهسته‌تر! چون هرچه دارم،...

اگر که سیب نگاهت برای من باشدگناه‌ آدم و حوّا به پای من، باش...

صبحتان بخیز و پرنشاط و روزتان سبز و دلتون گرم به آفتاب مهربا...

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

### **پارت ۱: هم‌نشینی اجباری**صدای زنگ کلاس در راهروی دبیرس...

"Akrasia"part ⁹...دخترک روی صندلی نشست .... جونگ کوک هم بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط