{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میوزد هرگاه موهایت درون روسری

می‌وزد هرگاه موهایت درون روسری
اندکی آهسته‌تر! چون هرچه دارم، می‌بری

چادرت را باد می‌گیرد میان دست‌هاش
لحظه‌ای که قصد داری از کنارم بگذری

گاه می‌خندی و گاهی پلک بالا می‌بری
دلربایی می‌کنی، حتی به زیر روسری

می‌توان فهمید از این پا و آن پا کردنت
میل داری آتش اندازی به جان دیگری

در نگاهت آنچه من دیدم، کسی دیگر ندید
خوشة خورشید چیدم از شبی نیلوفری

حرف من بود آنچه دیگر شاعران هم گفته‌اند
عشق هرکس محترم؛ خود قبول من چیز دیگری»

/ سعید
دیدگاه ها (۱۱)

دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی ...

کاش میشد دستانت رابرایم واکنی کاش میشد بامحبت منوتواغوشت جاک...

7بغض‌های کال من شوق رسیدن داشت، نه؟اشک من دیدن که نه ... امّ...

سلام، حال شما! من غریبه‌ام با تومنی که فاصله‌ها را دویده‌ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط