{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا.ت ویو

ا.ت ویو
به سمت مبل راهنماییش کردم

ا.ت:خب چی میخوای؟
کوک:بیا برگردیم پیش هم
چی داشت میگفت؟
ا.ت:خیانت کردی بعد انتظار داری برگردیم به هم (بغض)
کوک:مقصر اون هرزه بود
اون نقشه کشیده بود ما رو از هم جدا کنه
ا.ت لطفا‌
ا.ت:چی.....
کوک:(داستان رو کلا براش توضیح میده )
ا.ت:من....من معذرت می‌خوام
(پرید بغل کوک)


ما باز برگشتیم کنار هم
فهمیدم مقصر تمام بدبختی هام جیا بوده
کسی که به عنوان خواهرم می‌دیدم
بچه ها از اینکه فهمیدن پدرشون از مسافرت برگشته خوشحال شدن
مسافرتی که دروغ بود و برای ناراحت نشدنشون بهونه کرده بودم
در هر صورت ما الان با هم خوشحالیم

پایان
دیگه داشت بیخود میشود😒
بخاطر همین تمومش کردم
اما هواسم هست شرط پارت قبلی رو نرسوندیند
در هر صورت
۱۵ لایک برای فیک بعد👍
دیدگاه ها (۵)

انتخاب کنید

جشن آخر سالمون با اینکه موقع امتحانات میبینمشون ولی دلم براش...

میدونم دیر شده اما بندر عباس تسلیت

نجاتم بدید 🎀💔

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط