حال و روزش معلوم بود که
حال و روزش معلوم بود که
تعریفی نداره. کناره پنجره
وایساده بود و سیگار دود میکرد.
اخرین پوکو محکم از ته سیگارش گرفتو
فیلترش رو از پنجره انداخت پایین
دست کرد تو جیبش . پاکت سیگارش
رو کشید بیرون. داخلشو نگاه کرد.
شروع کرد به اشک ریختن . بارون هم تنهاش نذاشت و پا به پاش شروع کرد به گریه کردن .
رفتم پیشش (( چته ؟ واسه چی گریه میکنی؟ ))
پاکت خالی سیگارش رو نشونم داد
(( بخاطر این کوفتیت که تموم شده اشک می ریزی؟)) به سختی نفسی عمیق کشید اشکاشو پاک کرد (( فکر میکردم یه نخ دیگه دارم و دلم به همون خوش بود )) لبخندی زدمو دستمو گذاشتم رو شونش (( خب حالا... چیزی نشده که... بیخیال.... خودتو داغون کردی... جون من دیگه نکش... باشه ؟؟ ترک کن این کوفتیو.... )) چند دقیقه ایی چیزی نمیگفت بیرونو نگاه میکرد بارون هم نم نم به صورتش میخورد ک با بغض جوابمو داد(( دیشب فکر میکردم حالا حالا ها دارمش و دلم به همین خوش بود ولی امروز با یکی دیگه دیدمش... )) خشکم زد پاشدم کاپشنمو پوشیدم رفتم سمت در (( کجا میری )) ((میرم برات سیگار بخرم ))
تعریفی نداره. کناره پنجره
وایساده بود و سیگار دود میکرد.
اخرین پوکو محکم از ته سیگارش گرفتو
فیلترش رو از پنجره انداخت پایین
دست کرد تو جیبش . پاکت سیگارش
رو کشید بیرون. داخلشو نگاه کرد.
شروع کرد به اشک ریختن . بارون هم تنهاش نذاشت و پا به پاش شروع کرد به گریه کردن .
رفتم پیشش (( چته ؟ واسه چی گریه میکنی؟ ))
پاکت خالی سیگارش رو نشونم داد
(( بخاطر این کوفتیت که تموم شده اشک می ریزی؟)) به سختی نفسی عمیق کشید اشکاشو پاک کرد (( فکر میکردم یه نخ دیگه دارم و دلم به همون خوش بود )) لبخندی زدمو دستمو گذاشتم رو شونش (( خب حالا... چیزی نشده که... بیخیال.... خودتو داغون کردی... جون من دیگه نکش... باشه ؟؟ ترک کن این کوفتیو.... )) چند دقیقه ایی چیزی نمیگفت بیرونو نگاه میکرد بارون هم نم نم به صورتش میخورد ک با بغض جوابمو داد(( دیشب فکر میکردم حالا حالا ها دارمش و دلم به همین خوش بود ولی امروز با یکی دیگه دیدمش... )) خشکم زد پاشدم کاپشنمو پوشیدم رفتم سمت در (( کجا میری )) ((میرم برات سیگار بخرم ))
- ۵.۳k
- ۱۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط