این پارت خدمت شما♡پارت بعدی هم نصفشو نوشتم تا برم بقیشو ب
این پارت خدمت شما♡پارت بعدی هم نصفشو نوشتم تا برم بقیشو بنویسم و بیام 🌈🪐
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟔
تهیونگ ماشین رو روشن کرد و رفت خونه ی جیمین.
«ویو خونه ی جیمین»
+سلامم ته چیکار کردی
^س.. لام
*تهیونگ گریه کردی
_هنوز باهات قهره
^ت.. موم ش.. د
سوفیا::چی تموم شد پسرم
^دیگه نم.. خواد منو ببینه
_چی
...
جونگکوک از روی کاناپه بلند شد و رفت تهیونگ رو بغل کرد...
...
+اشکال نداره تهیونگ
فداسرت
من پیشتم( با لبخند و لحن ناراحت )
تهیونگ کمی اروم شد و سفت رفت توی بغل کوک...
.
میا اروم به جیمین گفت::
_یعنی کات کردن همچین حسی داره
*اهوم
_تو چی دوست دختر داشتی؟!
*نه بابا
_واقعا؟!
*اره
(میا میدونست ولی نمیخواست ضایع کنه 😂)
*چرا پرسیدی؟!
_ها... همینجوری
*مطمعنی؟!!!
_اره بابا اصلا به من چه دوست دختر داشتی یا نه
*تو چی دوست پسر داشتی
_نه از پسرا متنفرم
*یعنی از منم متنفری؟!
_اره😒
*ایشش
....
تهیونگ به خودش اومد اشکاش رو پاک کردُ بلند شد داد زد گفت::
^خب چون امشب هالووینه و فردا میریم ترکیه خوشحال باشید،بلند شین که لباس هالووین خریدممم
و برای فردا وسایلتون رو جمع کنیدد پنج صبح باید حرکت کنیم
*چت شد یهو!!
^پاشینن دیگهه
+هوراااااااااااا
^ مدل لباسا اینه گرگینه/دوتا خوناشام/هویج/اسکلت
_من خوناشام میشمم
+من مرد اسکلت میشم
*هویج بیشتر بهت میاد
+جیمیننن
^من گرگینه میشم 😂
_جیمین تو میخوای چه شکلی بشی
*من برام فرقی نداره
+عه بگو دیگه جیمین
*منم...
_بگوو..
*منم خوناشام میشم
+باشه پس
^میخوای با میا ست کنیی ارهه
*چی نههه
_خب باشه منو تو خوناشام میشیم 😁
*(لبخند زد)
ذهن سوفیا::
خوشحالم که دوباره باهم کنار اومدن( لبخند زد )
. .....
ویو شب«
نویسنده ::همه اماده بودن.خیلی خوشگل ترسناک شده بودن.
+اسکلت نکردینم 😭
*جونگکوک اخه هویج شدی بیشتر بهت میادد
+اخه این کیوتهه تا ترسناکک
کسی که گریمشون کرد 😂%
%همتون اماده شدین میتونید برید بیرون
سوفیا::برای منم شکلات بیارینا
*چشم مامان
......
خلاصه که همه رفتن بیرون چ تهیونگ زنگ زد به نامجون.
ویو مکالمه ی تهنام..
گوشی روی میگرفن بود.
^سلام نام چطوری
¢سلام تهیونگ
^اماده این
¢اره بابا
(نکته::تهیونگ از قبل برنامه ریخته بود)
^باشه پس اومدین اونجا
¢باشه بیاین
....
اونا سوار ماشین شدن و حرکت کردن به جایی که جشن هالووینه
....
ویو جشن::
اونا رسیدن و بقیه رو پیدا کردن
=وایی چقد باحال شدین شما.
^شما که بیشتر
~وای کوک 😂
+خفه شو
~«خنده شیشه پاک کنی»
هرچی گشتم مدل لباساشونو پیدا نکردم به خاطر همین بهتون میگم)
.....
نامجون::زامبی🧟♂
جین::اسکلت 🦾
شوگا::چاکی 🔪
جیهوپ::مومیایی🧻
جیمین::خوناشام 🧛♂️
تهیونگ::گرگینه🐺
جونگکوک::هویجی🥕
میا::خوناشام🧛♀️
اینم مدل لباسا 😂
..........
همشون حرکت کردن سمت جشن..
_وای چقد بزرگههه
+ارههه
=من رفتم خوراکی بخرممم
+منم میامم
:/باز این دوتا شروع کردن
*توهم خوراکی میخوای میا
_عامم نه
*باشه
.....
همه داشتن راه میرفتن یهو یه پسر بی مزه میا ترسوند...
و میا جیغ کشید و داشت میوفتاد که ....
.....
ادامه دارد....
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟔
تهیونگ ماشین رو روشن کرد و رفت خونه ی جیمین.
«ویو خونه ی جیمین»
+سلامم ته چیکار کردی
^س.. لام
*تهیونگ گریه کردی
_هنوز باهات قهره
^ت.. موم ش.. د
سوفیا::چی تموم شد پسرم
^دیگه نم.. خواد منو ببینه
_چی
...
جونگکوک از روی کاناپه بلند شد و رفت تهیونگ رو بغل کرد...
...
+اشکال نداره تهیونگ
فداسرت
من پیشتم( با لبخند و لحن ناراحت )
تهیونگ کمی اروم شد و سفت رفت توی بغل کوک...
.
میا اروم به جیمین گفت::
_یعنی کات کردن همچین حسی داره
*اهوم
_تو چی دوست دختر داشتی؟!
*نه بابا
_واقعا؟!
*اره
(میا میدونست ولی نمیخواست ضایع کنه 😂)
*چرا پرسیدی؟!
_ها... همینجوری
*مطمعنی؟!!!
_اره بابا اصلا به من چه دوست دختر داشتی یا نه
*تو چی دوست پسر داشتی
_نه از پسرا متنفرم
*یعنی از منم متنفری؟!
_اره😒
*ایشش
....
تهیونگ به خودش اومد اشکاش رو پاک کردُ بلند شد داد زد گفت::
^خب چون امشب هالووینه و فردا میریم ترکیه خوشحال باشید،بلند شین که لباس هالووین خریدممم
و برای فردا وسایلتون رو جمع کنیدد پنج صبح باید حرکت کنیم
*چت شد یهو!!
^پاشینن دیگهه
+هوراااااااااااا
^ مدل لباسا اینه گرگینه/دوتا خوناشام/هویج/اسکلت
_من خوناشام میشمم
+من مرد اسکلت میشم
*هویج بیشتر بهت میاد
+جیمیننن
^من گرگینه میشم 😂
_جیمین تو میخوای چه شکلی بشی
*من برام فرقی نداره
+عه بگو دیگه جیمین
*منم...
_بگوو..
*منم خوناشام میشم
+باشه پس
^میخوای با میا ست کنیی ارهه
*چی نههه
_خب باشه منو تو خوناشام میشیم 😁
*(لبخند زد)
ذهن سوفیا::
خوشحالم که دوباره باهم کنار اومدن( لبخند زد )
. .....
ویو شب«
نویسنده ::همه اماده بودن.خیلی خوشگل ترسناک شده بودن.
+اسکلت نکردینم 😭
*جونگکوک اخه هویج شدی بیشتر بهت میادد
+اخه این کیوتهه تا ترسناکک
کسی که گریمشون کرد 😂%
%همتون اماده شدین میتونید برید بیرون
سوفیا::برای منم شکلات بیارینا
*چشم مامان
......
خلاصه که همه رفتن بیرون چ تهیونگ زنگ زد به نامجون.
ویو مکالمه ی تهنام..
گوشی روی میگرفن بود.
^سلام نام چطوری
¢سلام تهیونگ
^اماده این
¢اره بابا
(نکته::تهیونگ از قبل برنامه ریخته بود)
^باشه پس اومدین اونجا
¢باشه بیاین
....
اونا سوار ماشین شدن و حرکت کردن به جایی که جشن هالووینه
....
ویو جشن::
اونا رسیدن و بقیه رو پیدا کردن
=وایی چقد باحال شدین شما.
^شما که بیشتر
~وای کوک 😂
+خفه شو
~«خنده شیشه پاک کنی»
هرچی گشتم مدل لباساشونو پیدا نکردم به خاطر همین بهتون میگم)
.....
نامجون::زامبی🧟♂
جین::اسکلت 🦾
شوگا::چاکی 🔪
جیهوپ::مومیایی🧻
جیمین::خوناشام 🧛♂️
تهیونگ::گرگینه🐺
جونگکوک::هویجی🥕
میا::خوناشام🧛♀️
اینم مدل لباسا 😂
..........
همشون حرکت کردن سمت جشن..
_وای چقد بزرگههه
+ارههه
=من رفتم خوراکی بخرممم
+منم میامم
:/باز این دوتا شروع کردن
*توهم خوراکی میخوای میا
_عامم نه
*باشه
.....
همه داشتن راه میرفتن یهو یه پسر بی مزه میا ترسوند...
و میا جیغ کشید و داشت میوفتاد که ....
.....
ادامه دارد....
- ۱.۳k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط