اینم پارت بعدییی
اینم پارت بعدییی
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟕
و میا جیغ کشید و داشت میوفتاد که جیمین میا رو گرفت...
*خوبی
_ا.. ا.. اره
^واییییی خدااااااا
¢خوبین هردوتون؟!
*اره اره
:/خوب گرفتیش جیمین
~شوگا مگه میا توپه که جیمین خوب گرفتتش
:/خب حالا
....
میا سریع از بغل جیمین بلند شد...
...
جونگکوک و جیهوپم اومدن با کلی خوراکی
..
^وایی چقد خوراکی خریدین
=اره برای همه برای همه خریدیم
+اها یه پسره اسکل اینجا کسی رو میترسونه حواستون باشه
جیهوپو ترسوند بعد جیهوپ افتاد زمین( با خنده )
~اون پسره میا رو هم ترسوند میا افتاد توی بغل جیمین
*جینن
+چح خدایی 😐
*اره
=اوووووووووو
....
=بریم دیگه الان نمایش بازی میکنن
+بریم
....
اونا رسیدن به نمایش و نمایش تازه شروع شده بود...
....
همه توی یه ردیف نشستن و خوراکی خوردن..
...
نمایش زیاد ترسناک نبود ولی خوب بود...
....
ویو کنار پسرا و میا .
نویسنده ::جیمین و میا کنار هم نشسته بودن و میا خسته شده بود و چشماش کم کم داشت سیاهی میرفت و که اروم خوابش برد و سرش روی گذاشت روی بازوی جیمین...
جیمین اولش نفهمید ولی وقتی به میا نگاه کرد شوکه شد...
...
*بچه ها میا خوابش برده چیکار کنم
+وایی چه ناز خوابیده
^ارهههههه
¢بزار بخوابه وقتی نمایش تموم شد بغلش کن
*باشه
~ولی خیلی بهم میاین
*چح
:/جین راست میگه
=منم موافقم
^منم همینطور 😂
*ببندین دهناتونو
¢اوه
پسرا دوباره به نمایش نگاه کردن
.....
ویو پایان نمایش ...
همه از جاهاشون بلند شدن و سوار ماشین هاشون شدن و تصمیم گرفتن که برن خونه ی نام 😂
......
«ویو خونه ی نام»
^ولی جیهوپ من موندم تو چطوری این همه دسمال کاغذی رو چسبوندی به خودت
=به زور هیونگ 😂
¢سه ساعت منو گریم کاره داشتیم بهش و میرفتیم ( با خنده)
...
دینگ دینگ ::صدای ایفون نامجون ::
..
¢بچه ها اومدن شکلات بگیرن
..
نامجون در خونه رو باز کرد و به بچه ها شکلات داد.
..
+ولی من از جیمین و ته نمیگذرم
*اخه خیلی بهت میاد کوک
^جیمین راست میگه
+مثلا امشب هالووینه
=خوب تو کیوت باش
+نمیخوامممممممم
~بس کنید دیگه اه بشینید پیتزا بخوریم..
(پیتزا سفارش داده بودن )
¢وسایلاتونو جمع کردین برای فردا
_اره
:/حتما باید بریم
*اره یونگی
:/هوففف
...
اونا پیتزا رو خوردن و بعد نیم ساعت رفتن خونه هاشون و خوابیدن...
...
ویو ساعت چهار صبح...
...
ادامه دارد..
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟑𝟕
و میا جیغ کشید و داشت میوفتاد که جیمین میا رو گرفت...
*خوبی
_ا.. ا.. اره
^واییییی خدااااااا
¢خوبین هردوتون؟!
*اره اره
:/خوب گرفتیش جیمین
~شوگا مگه میا توپه که جیمین خوب گرفتتش
:/خب حالا
....
میا سریع از بغل جیمین بلند شد...
...
جونگکوک و جیهوپم اومدن با کلی خوراکی
..
^وایی چقد خوراکی خریدین
=اره برای همه برای همه خریدیم
+اها یه پسره اسکل اینجا کسی رو میترسونه حواستون باشه
جیهوپو ترسوند بعد جیهوپ افتاد زمین( با خنده )
~اون پسره میا رو هم ترسوند میا افتاد توی بغل جیمین
*جینن
+چح خدایی 😐
*اره
=اوووووووووو
....
=بریم دیگه الان نمایش بازی میکنن
+بریم
....
اونا رسیدن به نمایش و نمایش تازه شروع شده بود...
....
همه توی یه ردیف نشستن و خوراکی خوردن..
...
نمایش زیاد ترسناک نبود ولی خوب بود...
....
ویو کنار پسرا و میا .
نویسنده ::جیمین و میا کنار هم نشسته بودن و میا خسته شده بود و چشماش کم کم داشت سیاهی میرفت و که اروم خوابش برد و سرش روی گذاشت روی بازوی جیمین...
جیمین اولش نفهمید ولی وقتی به میا نگاه کرد شوکه شد...
...
*بچه ها میا خوابش برده چیکار کنم
+وایی چه ناز خوابیده
^ارهههههه
¢بزار بخوابه وقتی نمایش تموم شد بغلش کن
*باشه
~ولی خیلی بهم میاین
*چح
:/جین راست میگه
=منم موافقم
^منم همینطور 😂
*ببندین دهناتونو
¢اوه
پسرا دوباره به نمایش نگاه کردن
.....
ویو پایان نمایش ...
همه از جاهاشون بلند شدن و سوار ماشین هاشون شدن و تصمیم گرفتن که برن خونه ی نام 😂
......
«ویو خونه ی نام»
^ولی جیهوپ من موندم تو چطوری این همه دسمال کاغذی رو چسبوندی به خودت
=به زور هیونگ 😂
¢سه ساعت منو گریم کاره داشتیم بهش و میرفتیم ( با خنده)
...
دینگ دینگ ::صدای ایفون نامجون ::
..
¢بچه ها اومدن شکلات بگیرن
..
نامجون در خونه رو باز کرد و به بچه ها شکلات داد.
..
+ولی من از جیمین و ته نمیگذرم
*اخه خیلی بهت میاد کوک
^جیمین راست میگه
+مثلا امشب هالووینه
=خوب تو کیوت باش
+نمیخوامممممممم
~بس کنید دیگه اه بشینید پیتزا بخوریم..
(پیتزا سفارش داده بودن )
¢وسایلاتونو جمع کردین برای فردا
_اره
:/حتما باید بریم
*اره یونگی
:/هوففف
...
اونا پیتزا رو خوردن و بعد نیم ساعت رفتن خونه هاشون و خوابیدن...
...
ویو ساعت چهار صبح...
...
ادامه دارد..
- ۱۴۴
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط