{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خار خندید و به گل گفت سلام

خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی
عشق
اسارت
قهر و آشتی
همه بی معنا بود . . . .
(فریدون مشیری)
دیدگاه ها (۲)

( فروغ فرخزاد)"رفتن" !رفتن که بهانه نمیخواهد ،یک چمدان میخوا...

چه متن قشنگیه من خودم که به شخصه خیلی بهش معتقدم قوی کسی است...

احمد شاملو:یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پو...

نوشته ای از : خانم ارما بومبکاگر میتوانستم یکبار دیگر بدنیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط