فقیر بودم
فقیر بودم .
بعد از هشت ساعت کار کردن ، رها شدم .
بعد از سه ساعت درس خوندن ، سرکوفت خوردم .
و بدنِ بی جانم به سمت خانه راه افتاد در هوای تاریک .
از اتاقم متنفر بودم .
رفتم حموم ...
آب رو باز کردم و یک تیغ صورت تراشی رو توی گردنم فرو کردم و چشمامو بستم .
بعد از هشت ساعت کار کردن ، رها شدم .
بعد از سه ساعت درس خوندن ، سرکوفت خوردم .
و بدنِ بی جانم به سمت خانه راه افتاد در هوای تاریک .
از اتاقم متنفر بودم .
رفتم حموم ...
آب رو باز کردم و یک تیغ صورت تراشی رو توی گردنم فرو کردم و چشمامو بستم .
- ۲۳۳
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط